![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
برف آخرین شب دیماه
ببین چقدر تو خوبی ببین چقدر تو خوبی و من چقدر بد افتاده ام پنجره را باز کن تا ببینی همانطور که از سر شب گفته بودم قرار بر این است که امشب برف بیاید تا تمام دنیا را سفید کند بقدری سفید تا به صورتی بزند *** انگار باور نمی کنی که حتی علفهای سبز پس پشت این بارش سر سفید شدن دارند نه فقط علفهای سبز قلب تو حتی حتی رویای من *** ببین چقدر خوبی که خنجر خشونت را به گلویم گذاشته ای و پیش از آنکه خونم را بریزی به دلدادگی نگاهم می کنی برای همین است که قصد دارم که جایزه ی اول جشنواره ی عشق و نفرت را به تو تقدیم کنم آخر دیماه است بوی سبز بهار می آید و نیلوفری رقصان آویخته به شاخه ی پاییز و برف آخر دیماه تازه به بارش آغاز کرده است
( از کتاب ستاره های عاشق )
السلام عليک يا اباعبدالله
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 دی1385ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|