![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
ادامه شعر : با خودم هستم سه زلزله رودبار و لار و بیرجند و طبس و ـ اخیرا بم - و خرابی هایشان را هرگزندیده ای و باز می اندیشی که حصاری محکم در مقابل زلزله، دور خانه ات
و بستگان و آینده ات کشیده ای درست مثل تخت جمشید قبل از خراب شدن با تو نیستم با خودم هستم ******
شرح و تصویر سیل های سهمگین چین و ماچین در روزنامه ها و اجساد باد کرده قربانیان را از یاد برده ای حالا که صاحب ویلائی بزرگ تر از هزار متری فکر می کنی که آسمان همیشه بهمین رنگ است اما اگر بشود رنگ دیوار خانه و شکل چلچراغ آویزان از سقف و نقوش زیبای قالی زیر پایت را بخاطر بسپار با تو نیستم با خودم هستم ****** چقدر و چند بار باید خورشید سر بر آورد و بجوشد و سر رود و فروکش کند تا تو از این ندانستن بیرون آئی که همیشه آسمان بهمین رنگ نیست برای تو شاید باشد اما برای کودکان دوست داشتنی ات چه فکرمی کنی؟ خدا زمین را و آسمانها را در یک هفته خلق کرد تو تنها ده سال بعد را قاطعانه بیندیش تا چه پیش خواهد آمد با تو نیستم با خودم هستم ****** ای دوست بروز زلزله ناممکن نیست سنگ بنای خانه ات را بشکلی بگذار "که از باد و باران نیابد گزند" با تو نیستم با خودم هستم ****** چهار چقدر و چند بار زباله دان دنیا را برای یافتن سکه ای ورق می زنی با تو نیستم با خودم هستم ****** زباله سطح شهر را پوشانده و از پس هر غروب توئی که مثل منی - اشرف مخلوقات - برای یافتن سکه ای دریای زباله را شنا می کنی با تو نیستم با خودم هستم ****** زباله زباله است سکه سکه ما سکه را زباله می کنیم تو سعی داری زباله را به سکه مبدل کنی با تو نیستم با خودم هستم ****** و حالا که شب تمام می شود مثل اینکه ماشین زیرت گرفته باشد له له می زنی برای یک ثانیه زنده بودن با تو نیستم با خودم هستم ****** پنج سلام سلام جواب سلامم را نمی دهی ندادی ندادی هیچوقت هم نخواهی داد تکرار این شب و این سلام مگر کجای سرمای جهان را گرم می کند با تو نیستم با خودم هستم ****** مثل ماه ماهی مثل برکه برکه مثل خدا خدائی می کنی هر دو سال از دو روز کوچکتر شده سه سال دیگر سه روز دیگر سر می رسد به چشم سر می بینم که آمدنش شتاب گرفته و پنج سال دیگر کم یا بیش به قایق نیستی سواری با تو نیستم با خودم هستم ****** چند بار میان جادوی کلام افتادی عشق حرام است دوستی حرام یگانگی حرام تر هر چند بار دلت می خواهد به ناله بخند ناله زندان را گلستان نمی کند زندان زندگی گلخانه نیست با تو نیستم با خودم هستم ****** شش کوله باری از درد پر داری درد عشق درد نفرت درد هزار درد با تو نیستم با خودم هستم ****** به راه خودت می روی با همان ضرباهنگ همیشگی نه تندتر نه کند انگار در این چند روزه هیچ چیز یا هیچ کس کم یا زیاد نشده یا انگار هیچ کسی را در این چند ماهه گم نکرده ای و از دست نداده ای درست مثل خورشید که همیشه بر مدار همیشگی و تو هم همیشه بر مدار همیشگی ات با تو نیستم با خودم هستم ****** می دانم که باز با هزار سختی از هزار پلکان فراز شدی تا ببینی که هیچ نیست نه پرنده ای بر آسمان نه آسمانی پشت بال پرنده فقط خدا مانده های با تو هستم و هیچی که پشت هیچ و پوچ گره خورده در پوچی بود کابوسی هم حتی نبود و وقتی به رؤیایت دل می بستی رؤیایت دهلیزی شد سرشار از خلأ با تو نیستم با خودم هستم ****** امشب نه هر شب وقتی برای خواب به بستر می رفتی بشوق دیدن خوابی نه مثل هر شب خوابت پریده بود چنگ به خوابی دیگر می زدی شبی دیگر فرشته ای دیگر رؤیائی دیگر تا رؤیا پلکانی بسوی پائین شود با هزار پله و می دیدمت - خودم را می گویم - ایستاده بودی به پاگرد پلکان و مرا با انگشت نشانه می رفتی که: های..... با تو نیستم با خودم هستم ****** مثل اینکه شب سر تمام شدن ندارد لااقل بگیر بخواب تا رؤیای هرگز بدست نیامده ات را بخواب ببینی یا تو بجای من بگو چقدر سفید سفید سفیدند درست مثل پلکانی بی انتها که به پائین می رود و تالارهای تو در تو که تمامی ندارند با تو نیستم با خودم هستم
جواد شریفیان آذرماه 79
از مزار فروغ گرفته بودم اینجا بگذارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 دی1385ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|