![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
به مناسبت سومين سالكرد زلزله ي بم
سوگنامه هایی برای ماتم بم یک:
جغرافیای خیابان پر پیچ و تاب و سایه روشن زندگی فاصله کوتاهی است بین دو میدان میلاد و مرگ پنجره را اگر به سوی سرما ببندی مرگ از سقف به درون خانه سرازیر می شود **** ریزش اشک شاید آسان ترین گزینه باشد وقتی که از وقوع زلزله در دوردست خبردار می شوی وقتی به شکوه بر می خیزی از بر خدا که خاک مرگ به قامت بم پاشیده است دست آخر نتیجه می گیری که گناه از ماست گناه ما - من و تو - بی عدالتی ما - من و تو - زیاده خواهی ما - من و تو - خشم کور زمین را بیدار کرد تا در زمستانی دیگر در بی عدالتی دیگری بم را به ماتم بنشاند دو زمین بم عاشق ترین است و دیر سال ترین هزار عاشق در یک شب هزار معشوق در یک صبح زود **** بیل هاتان را بیگانگان آهسته بر شیار زمین که دست عاشقی به گردن معشوقی است و نگاه ثابت معشوق ستاره عشق می شمارد در زمهریر آسمان شبی کویری سه ازکدام کانال بود جیغ صورتی بود یا قرمز که از گلوی کوچک کودک مادر مرده ای بام بلند کهکشانها را می شکافت بام بلند بم پس از هزاره ها مرده آزرده نمی شود
چهار صف بسته ا ند و بسته ایم به گرمی برای عرض تسلیت به
بازماندگان و آنسویمان اما کسی از بازماندگان هنوز از سرما یخ می زنند و می شکنند و می میرند روزگار غریبی است
پنج چقدردنیا کوچک است زلزله افتاده در بمی بزرگ ولوله افتاده در ایران از غمی بزرگ شش از سرما می لرزم و خواهم مرد بجای دوست داشتنم پتوی کهنه ای نثارم کنید
هفت راه می رویم و گریه می کنیم می ایستیم و گریه می کنیم پشت چراغ قرمز هم و از بار سنگین مجروحانی که در آمبولانس پشت چراغ
قرمز روبرو نفس نفس می زنند به نفس تنگی می افتیم
هشت آنجا طبق طبق جنازه می برند اینجا اما آب از آب تکان نمی خورد من و تو هم به عادت هر روز بیدار می شویم و بخواب می رویم روزگار غریبی است
نه نه تنها کودکان و پیران و نوعروسان کبوتران چاهی بم هم در دام زلزله افتاده اند ده هبوط هیولای زلزله از سقف قابل تصور نیست کاش من و تو هم که هنوز زنده ایم و می خندیم برای قضاوت اندک زمانی آنجا بودیم
یازده جیغ می زنم تا خدا بشنود به آرامی گریه می کنم تا کسی نشنود طوفان درد را در تلاطم نبض سرد بازماندگان گرفتارم با وظیفه سختی: ماندن پس از سی هزار مرگ و دلتای روز از طپش باز می ماند روزگار غریبی است دوازده · ترا دوباره کجا ببینم؟ · پنج روز می شود که زیر زمینم و پایم را می توانی به دست بگیری و بکشی
تا به صورت مرده ام برسی · زاده کجایی؟ · مرده بم گرفتار خاطره گفتگوی دیشب با مادر، عروس، پدر، برادر، خواهر و کودک
هفت ساله ام که از نمره امتحان ثلث اول امسال خوشحال بود · کجا می روی؟ · روحی سرگردانم راه به جایی نمی برم فقط به عدالت و ظلم و عشق شما دلخوشم و نمره بیست
کودک هفت ساله ام که زیر خاک پوسیده می شود · پیامی داری؟ · آری بجای من، اول برادرم را از زیر خاک بیرون بیاورید سیزده یک امشبی را از پس پنج شب آرام تر بخواب بخودت شب بخیر بگو و بالش خاطره هایت را از خاکستر هزار جسد پر کن چهارده سوگنامه به آخر رسید به آخر نمی رسد اما این درد این سمفونی ناتمام بام بیم بم من پس از سه ماه و سه سال دوباره مردم جواد شریفیان 5 تا 10 دی ماه 1382 تابلو زلزله ي بم اثر : ج. شريفيان - رنك روغن روي مقوا - ۵۰ در ۷۰
پس لرزه های سوگنامه برای بم یک: بیا دوباره گریه کنیم برای غریبی انسانهائی در سرزمین اجدادی شان و پیش از آنکه آرزوی مرگ کنیم · برای خود که زجر می کشیم · برای دیگرانی که زجرمان می دهند برای بازماندگان زلزله دست به دعا برداریم
دو صدای بالگردها امانم را بریده به خون تو محتاجم و از دیدن رنگ سرخ خون وحشت
می کنم از نخل های روبروی خانه همسایه هم نمی شود بالا رفت تا از غریو پس لرزه های زلزله و بالگردهای پس از زلزله در امان بمانم پایم شکسته و دستم گچی ست
سه به دفتر خاطراتت بنویس: « دوستت دارم بابا » به دفتر خاطراتت بنویس: « بابا ببادم داد » اگر به جای بم در کرمان ثبت نام می شدم
چهار گلایه کن از پدر، مادر، خدا، شیطان بعد با چهار خط موازی شمال رطوبت ناک را به شرجی گرم جنوب سبزی غرب را به کویر خاکی شرق انگار پرچمی باشد هزار پاره از هزار هجوم با رنگهای سبز، سفید و سرخ
پنج تمام خشت و خاک بم را گشتم پیدایت نمی کنم - پدر به پسر می گفت – اگر مرا نمی یابی - روح پسر می گفت – مقصر تو نیستی خدا هم نیست طبیعت هم دوباره شب بخیر بگو و بالش خاطره هایت را از هزار جسد چون من پر کن
شش نه آبی برای فرونشاندن عطش نه آتشی برای گرم شدن در سرمای زمهریر زمستان بم نان و آب و آتش را از دستهای غبار گرفته ام به یغما برده اند هفت به عیسی گفتم بجای کاج کریسمس چهل هزار چراغ مرگ را در شب میلادت روشن می کنیم بر نخل های یائسه مزین به ستاره های خون جواد شریفیان - 11 دی ماه 1382 **************
اخبار و مطالب مربوط به باغ بم را در وبلاگ زیر دنبال کنید :
**************
تولد حضرت عيسي مسيح بر هم ميهنان مسيحي مبارك
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 دی1385ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|