سکوت
سرشار از ناگفته هاست
مارگوت بیکل
۱
سکوت
سرشار است از هزار راز نگفته
هزار پنجره ندیده
هزار صدای ناشنیده
گوشه آسمان خدا اما
همیشه از ندیده ها و ناشنیده ها
لبریز است
****
چند بار صدا بزنم تا صدایی بشنوم تا خیال کنم کسی پشت اینهمه در زدن
هنوز در انتظار نيست
و یا هست و اما از حضور غمناک من
هراسناک یا غمگین می شود
چند بار تا ... از حضور خودم غمگین شوم
چند بار شاملو را دوباره زنده کنم که با چهره زیبایش به گفتن درآید و بگوید
روزگار غریبی است
کلام را
پشت چادر سکوت
پنهان باید کرد
****
کساني را می شناختم
در گمان دریایی
ولی نبودند
به قدر شبنمی به گوشه چشمی
دنبال شبنمی می گردم
که دریائی باشد
هنوز نیافته ام
تو حاضری آن شبنم باشی؟
از شبنم به دریا شدن
راه دشواری است
****
دنبال شبنمی می گردم
که دریا.....
برای غرق شدن
نیافته ام تا مرا بخود بپذیرد
اگر شبنمی دریائی شدی
برای غرق شدن من
حتی اگر هزاره بعدی باشد
از صدا زدنم
دریغ مکن
سکوت جایز نیست
****
سرشارم از سکوت
مثل توقف
به دنبال یک شتاب
و پاهایم از رفتن عاجز
مثل سکوت در گفتن
یا نیم صفحه اگر بچرخانیش
گفتن در سکوت .....
۲
وقتی که نیستید
به اندازه هزار کتاب هزار صفحه یا هزار جمله در هر صفحه
نیاز به گفتن دارم
وقتی که هستید از پس هر جمله
کتاب هزار صفحه، هزار جمله، در هزار توئی؛ در خاطره
پا پس می نهد
تا خودش را پنهان کند
و من تنها می مانم
مثل خدائی
آماده ساختن دنیائی برای تو، برای خودش، برای من، یا برای هیچکس
****
پس آن بهتر که سکوت کنم
سکوت از تمام ناگفته ها
سرشار است
جمله ای بگو
گاهي سکوت عذابی بزرگ است
برای شکستن سکوت
کتاب هزار صفحه سکوتت را ببند
****
کلامی شیرین بگو
سکوت نکن،
خودت را پشت سکوتت پنهان مکن
تا من هم کودکی بشوم
میان مزرعه ای به دنبال پروانه ای
تا به پشت سکوت تو دست بیابم و
از سکوت خودم فرار کنم
یا آنروی سکه
به سکوتم عادت کنم
راستی شیر بهتر است یا خط
وقتی که هر دو روی سکه
زنگار بسته
****
در سکوت گفتی
دیشب روز خوبی بود
مگر شب می تواند
پشت اینهمه سکوت
روز خوبی باشد
پس
فردا هم
شب بهتری است
***
پس وقتی که نیستید
هزار کتاب هزار نوشته را
زیر سر می گذارم
برای خوابیدن
*********

پ.ن.۱
ادامه ی در بزرگراه ها و خیابان ها
( مقدمه را می توانید در پست شماره ۴۰ بخوانید )
21
برايش تاسف مي خورم
مثل فشنگ از كنارم گذشت
هفتصد متر بعد
هم خودش
هم سه سواري ديگر را
متلاشي كرد
22
بزرگراه كه جنگل نيست
راننده اتوبوس تصور مي كند
سلطان جنگل است
هر طور دلش مي خواهد
مي راند
23
بوق خيلي بدي زدي تا كنار روم
اگر برايت اين چنين بوقي بزنند
كنار مي روي ؟
24
بوق سه نوع است
نوع اول و نادر آن هشدار
نوع دوم پرخاش و ناسزا
نوع سوم از سر بي عقلي
25
بوق گاوي گذاشته اي
براي ماشيني به اين كوچكي ؟
صداي گاو مي دهد ماشينت ؟
چهچهه ي دلنشين بلبل را
چرا براي بوق ماشينت
انتخاب نمي كني ؟
26
بوق ماشين من تقريبا “آكبند “ است
مغز راننده هايي كه مدام بوق مي زنند
هم!
27
بوق گاهی ناسزاست
آنكه ناسزا مي گويد
سزاوار دوست داشتن نيست
28
به خانه كه مي رسم و دور مي شوم از چراغ قرمز
دلم به حالش مي سوزد
هيچكس دوستش ندارد
29
به كارگري كنار بزرگراه
كه رنگ سبز مي زند به ميله هاي زنگ زده :
- خسته نباشي هيچگاه
- هميشه سبز باشي همچون بهار
30
به كجا چنين شتابان
تا توقف در دويست متر جلو تر
عجب !!!
ادامه دارد ......