![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
برای فایل آکروبات کلیک با اشكهايم - دلم مي خواهد هميشه زير باران قدم بزنم - چرا دلت مي خواهد هميشه زير باران قدم بزنى ؟ - مرا به حال خودم بگذار ... - با اشكهايم آسماني آبي مي سازم - با اشكهايت چگونه آسماني آبي مي سازي ؟ - مرا به حال خودم بگذار ... - با اشكهايم قايقي قهوه اي مي سازم - با اشكهايت چگونه قايقي قهوه اي مي سازي ؟ - گفتم مرا به حال خودم بگذار ... - با اشكهايم جنگل و جزيره مي سازم - با اشكهايت چگونه جنگل و جزيره مي سازي ؟ - چند بار بگويم امشب مرا به حال خودم بگذاريد *** اگر مرا به حال خودم بگذاري
با اشكهايمدرياچه اي مي سازم كه چادر آسماني آبي بر سرش
كه جنگلي سبز در كنارش و در ميانش جزيره اي مرجاني و قايقي قهوه اي شناور بر سطح آبهايش .... بهمين خاطر است كه از اول شب فرياد می زنم مرا به حال خودم بگذار مگر نمي بيني پياله ي چشمانم لبالب از اشكهاي نريخته اند *** - آخر نگفتي چرا دلت مي خواهد هميشه زير باران قدم بزني ؟ - برای اينکه بيشتر از سی سال است که می گريم و دوست ندارمتو نه ، غريبه ای که از کنارم عبور می کند اشکهای مرا ببيند جواد شريفيان ۶/۱۱/۸۴ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|