![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
شکست سکوت < يك > یادم باشد بگویم بارش اشک همان شکوفه لبخند است فقط خدا زاویه اش را به اندازه نیم صفحه چرخانده است یادم بینداز بگویم عشق همان نفرت است عشق من به خوبی خدا نفرت خدا از پلیدی من یادم بیاور بگویم سکوت همان فریاد است باژگونه شده تا آرامش شما را بهم نزند یادم نمی رود بگویم هق هق همان قهقهه است حروفش سر و ته شده بیاد کمتر دارم دومی را اولی را اما بسیار و دست آخر یادم آمد بگویم امشب عجب باد و بارانی بود نهال خاطره اش را در باغچه خیال شما مي كارم تا اگر نبودم بجای من و برای همیشه حفظش کنید
< دو > دنبال واژه ی نابی می گردم برای تکرار نام مقدس خدا یافته ام بر زبان نمی آورم بهتر از آنکه یافته ام اگرپیدا کردی از گفتن دریغ مکن می خواهم نماز بخوانم قبله کدام جانب است من که در هر شش جهت خدا را می بینم اما نمی دانم خانه اش کجاست سمت کوه دماوند؟ سلطنت آباد یا جوادیه؟ اگر پیدا کردی از گفتن دریغ مکن صدای ساز سکوت می آید به همراه بوی یاس صدای سازی دیگر یا بوی گلی دیگر را اگر پیدا کردی از گفتن دریغ مکن ۱۴/۸/۱۳۸۵
*******
پ.ن. ۱ پس از انتخاب عنوان این شعر یادم افتاد که بگویم « شکست سکوت » عنوان کتابی از کارو است نمی دانم هنوز هست یا به میهمانی خدا رفته باور کن پس از رفتن مهمانی واقعی تازه شروع می شود ***** پ.ن. ۲
حضرت مولانا از نگاه من اینهم یکی از ناب ترین غزلهای مولانا آن نفسی که با خودی یار چو خار آیدت/وان نفسی که بی خودی یار چکار آیدت **** پ.ن. ۳ برای شنیدن هریک از شعرها روی اسم شعر کلیک کنید
****
پ.ن. ۴
حیفم آمد کامنت زیبای آزاده عزیز را بر این پست اینجا نگذارم: یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم... یادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست… یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود!... یادم باشد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|