![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
عکس : دریچه ای بسوی خدا ... گرفته شده در عصر ۸/۷/۱۳۸۵
کلامی با خدا و عشق
وصفت را چگونه بگویم ؟ چگونه بخوانمت؟ ای آفتاب بر آمده از تاریکترین حباب ( گم کرده بودم راه را خدا لباس دوست به تن کرد و دوست راه را نشانم داد ) *** ای دوست که پشت پلکم را می توانی ببینی وقتی که چشمم بسته ست ای دوست ای کلید تمام جهان قفل سکوت صدایم را به اذن نگاه تو گشودم و به عشق در می زنم که توئی که آخرین دستگیره است *** آی عشق دوست داری به الاکلنگ دوست داشتن بنشینیم و خدا مهربان تر از همیشه نگهدارمان باشد
پ.ن. اول : پارادکس :عشق از جنس خدا و خدا از جنس عشق است
پ.ن دوم : خواب خدا را بارها دیده ام و باز هم خواهم دید قاطعانه می گویم تو هم اگر ندیده ای خواهی دید اگر چشم دل بگشایی .... بوی خدا اما امروز فضا را پر کرده |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 مهر1385ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|