![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
بازهم به همین سادگی روی زمینم در راه رسیدن به خانه کنار بزرگراه ایستاده ام برای نوشتن سی دقیقه مانده به ساعت ده و ده دقیقه که عقربه های ساعت به شکل بالهای پر پرواز پرنده ای شوند یا انگار آسمان باشد که بال گشوده و مرا طلب می کند به آسمان چشم می دوزم به قصد دیدن ستاره ای که هنوز شماره ندارد - در قصه آمده که ستاره ها همه را شماره گذاری کرده اند - آسمان را غبار گرفته و چشمم چیزی نمی بیند **** به زمزمه زیر لب چیزی می گویم وردی/ دعایی در وزن فاعلن مفاعیلن یا مفعول فاعلاتن یا مثل زمانی در آینده که دوره ام می کنند با بانگ بلند لاالله الا الله وقتی که حادثه به سادگی اتفاق افتاده است *** به زمزمه شاید نام خداست که بر زبانم جاری می شود و زمزمه بزرگ و بزرگتر می شود و من کوچک و کوچکتر آنقدر کوچک که بر موج زمزمه - که حالا به قدر کافی بزرگ شده - سوار می شوم برای گردش در آسمان حالا دارم ستاره ها را که زیر پایم هستند نظاره می کنم برای یافتن ستاره ای که هنوز شماره ندارد و به ثانیه ای دیگر حس می کنم که روی زمین ایستاده ام به همین سادگی
ج. شریفیان ساعت 40: 21 شامگاه 6/6/85
و این هم سه شعر بسیار زیبا از مارگوت بیکل تقدیم به بازدیدکنندگان عزیز
۱ می توانم نگهدارم دستی دیگر را چرا که کسی دست مرا گرفته است و به زندگی پیوندم داده است
۲ موطن آدمی را برهیچ نقشه ای نشانی نیست موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست که دوستش دارند
۳ ساده است نوازش سگی ولگرد شاهد آن بودن که زیر غلطکی می رود و گفتن که سگ من نبود *** ساده است ستایش گلی چیدنش و از یاد بردنش که گلدان را آب باید داد
*** ساده است بهره جویی از انسانی دوست داشتنش بی احساس عشقی او را بخود وا نهادن و گفتن که دیگر نمی شناسمش
*** ساده است لغزش های خود را شناختن با دیگران زیستن به حساب ایشان وگفتن : من اینچنینم!!!
*** ساده است که چگونه می زیم باری زیستن سخت ساده است و.... پیچیده نیز هم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 9:31 قبل از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|