![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
دو طرح کنار پنجره < یک > پروانه با بالهای خیسش کنار شاخه های خیس از باران می پرید سلامش کردم جوابم را نداد -به یادم بیاور کلامی دیگر بگویم - *** پنجره را آذین بستم و گشودم آنرا آمدن زلزله ای دوباره آنرا بست و شیشه ی خاطره را شکست کلام از قفس ذهنم پرید -به یادم بیاور کلامی دیگر بگویم - *** شتاب گرفتم تا از سیاهی و ظلمت زمین رها شوم تا آسمانی شوم اما از زمین که مادر من است چگونه می توانستم جدا شدن پس لا اقل شانه ات را تکیه گاهی کن برای پیشانیم انگار باز سر گریستن دارم گریه ام که تمام شد -به یادم بیاور کلامی دیگر بگویم - *** < دو > کنار پنجره ایستاده ام با ستاره های خاموش خیال حرف زدن دارم نه زهره نه ناهید نه هفت برادران فقط با ستاره های خاموش می توانم درد دل کنم - اما نمی دانم از کجا شروع کنم ؟ - *** همین دیگر فراموش می شوند و فراموش می شوم در پس عبور سالیان خاکستری همین دیگر پیش از اینکه فراموش شوی کنار پنجره می ایستی تا اینبار بجای ستاره های خاموش پرنده های خاموش از مقابلت عبور کنند تا با آنها به گفتگو بنشینی - اما نمی دانم از کجا شروع کنم ؟ - *** دیگر از ستاره های خاموش و پرنه های خاموش اثری باقی نمانده است کنار پنجره را رها کن دیگر اینهمه ستاره و پرنده را می خواهی چکار این همه خاطره ها را هم به کارهای عقب مانده ات برس و حجم عظیم دست نوشته های پراکنده ات را مرتب کن می دانم می خواهی بگویی - اما نمی دانم از کجا شروع کنم ؟ - ***
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 مرداد1385ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|