![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
مبارک باد ( پیوند بهناز و بهرنگ ) آن ثانیه ای که شب را زیبا می کند
چیزی که دریا را زیبا می کند اندیشیدن به حبابی کوچک است در اعماق آب ها زیر سقفی از صدف در انتظار رها شدن و پیوستن به آسمان *** چیزی که آسمان را زیبا می کند ابر نه لکّه ی کوچکی ست که خیال ابر شدن دارد تا باران برای شستن گناه زمینیان *** چیزی که کویر را زیبا می کند احساس دانستن این که چاهی در دلش پنهان کرده که عطشت را افزایش می دهد (*) *** چیزی که جنگل را زیبا می کند خیالگونه دیدن جوانه ایست در عمق جنگل در آغاز تلاشی تا درخت تناوری شدن *** چیزی که روز را و سرانجام این شب طولانی را زیباتر می کند ثانیه ای ست در آن که به خدا بیندیشی که خالق عشق است و عاشق عشق است و هم از جنس عشق « ساعت ۵۵ . ۱۲ شب ـ ۱۱/۵/۸۵ » « جواد شریفیان » پ . ن ۱ * اشاره ای به کتاب شازده کوچولو : شازده کوچولو گفت : چیزی که کویر را زیبا می کند این است که یک جایی یک چاه قایم کرده . از این که ناگهان به راز آن درخشش اسرار آمیز شن پی بردم حیرت زده شدم ... پ . ن ۲ ـ این شعر امشب در مجلس پیوند دو عزیز ، بهرنگ و بهناز سروده شد . عزیزانم پیوندنان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 8:1 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|