![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
بنام او که سرچشمه لايزال عشق و پاکی است ما انسانها مثل ديوار از کنار يکديگر عبور می کنيم ؛ بيگانه : بی آنکه حتی بهم نگاه کنيم : که اگر چنين کنيم هم از سر تحقير خواهد بود . مثالی کوتاه بزنم. هر روز از کنار همسايه عبور می کنيم بدون بر قراری ارتباط و چون اين عمل چند سال تکرار می شود منجر به دست تکان دادنی و سلامی می شود . همين ... اتفاقی می افتد و کنار هم قرار می گيريم. عروسی پسر جوان يکی از همسايگان است ؛ يا خدای نکرده مجلس ختمی بر پاست و ما که هر روز چون ديوار از کنار هم عبور می کرديم : حالا کنار هم نشسته ايم. گفتگو آغاز می شود . عجب ....... افکار اين آقا چقدر شبيه من است ؟ انگار هر آنچه در ذهن من است بر زبان او جاری می شود . ده سال ديوار وار از کنار هم عبور کرديم ؛ و تازه بهم رسيده ايم .... اشکالی ندارد همين چند صباحی هم که مانده غنيمت است ..... ......... حالا با ايجاد اين وبلاگ چقدر مجال گفتن هست و چقدر رضايت خاطر مخاطبين حاصل خواهد شد ؛ خدا داند . پس با هم مرور کنيم اولين نوشته ها را . دو شعر کوتاه پنجره تا خدا و دست ۱ و ۲ که دقيقا به فاصله يکماه سروده شده اند.
از پنجـره پنجره را باز كن **** اگر آن قدر كوچكي يا خسته ج. شريفيان 4/10/1384
از پنجـره
... ... ... ... ... براي اينكه دارم احساس مي كنم ج. شريفيان 4/11/1384
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|