![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
به موازات ایستاده اند کبریت های سیاه و سوخته کبریت های زنده ی قرمز *** پروانه های مرده ی پشت پنجره پروانه های هنوز در پرواز باز پشت پنجره *** کفش های خاموش کاشی هائی که هر دقیقه میزبان نقشی کفشی دیگر *** طنین مرگ است این یا طپش زندگی ۷/۱۲/۸۶
********* گاهي گريز به سروده هایی قديمي مي زنم سه شعر كه دوتا بوي شب مي دهد دوتا بوي سياست مي دهد - هر چند كه به سالهاي بعد گفته بودم با تكرار و تاكيد كه از سياست نفرت دارم - و هر سه بوي تنهايي
اعدام آوازی از دهانه رها شد با آهنین پرنده گرمی کوچک … … آن هرسه را اندیشه آن دقیقه چه در سر بود ؟ آن کس که برپراند پرنده را وآن پرعطش پرنده که پرزد تا از رود سرخ جاری رفع عطش کند و آن میزبان که روی چوبه کمی لرزید بهمن ۱۳۴۸ ( سال دوم دانشگاه) با شعله های دست شب تار می شد گرد تن من وتو ما جاودانه ایم این را باوبگوی که بردارد از لجاجت دست شب عنکبوت زشتی است بر ریشه ی حیات سپید ما بفشاردست چنگ تنگ گویا خبر ندارد ما آتشم ، آتش این را به او بگوی و بترسانش *** امید در درون تو دستی ست برخیز و آتشی بفروزان با دستهات با شعله های دستت دهگانه شب نیست می شود شب لاجرم به روز می انجامد *** از دوردست قافله می آید از فراز قله می آید چون قله سر بلند فوجی عظیم می رسد از اوج کوهسار چون آبهای غلطان بشکوه و با خروش ... از انتهای روز می آید ... هر پا، نه پا ، ستون ستبری خواهد شد هر دست بی شکست تر با اینهمه شب است که بانک رسای قافله را می مکد چو خون ۰۰۰ شب ، سایه ی تو نیست بپاید شب مرد راه نیست که با ما تا انتهای جاده بیاید شب منتهای یاوگی است و هر ذره که در اوست شیطان کوچکی را ماننده بهمن ۱۳۴۸
فصلی در شب درشب آن جاده سپید وطویلی که تا انتهای وحشی جنگل می رفت تصعید شد وبر جدار ماه یک هاله سپید نشست هر شاخه درخت تنومندی با حنجره کبودش فریادش می کشید و عاجزانه ناخن نرمش را بر پیکر سیاهی می سائید در من شبی بجا ماند ودرشب فضای شیشه ای اطرافم فروشدم *** چون شاخه های نومید که بازگونه سربه حقارت می سایند دوشعله بزرگ که درمن بود خاموش شد ومن با خنده های میرا تا چهره ای عبوس و خشن رفتم تیر ۱۳۴۸ پ.ن.۱ این هم رنگین کمانی که در پست قبل به آن اشاره کرده بودم
پ.ن.۲ این روزها فرصتم برای سر زدن به اینترنت خیلی کم شده است بهمین دلیل در این پست ۴ شعر را برای جبران کم کاری گذاشته ام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|