![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
سور رئال ۳
برف نو برف نو سلام سلام(*) برف به ساعت نشسته عقربه یخ بسته زمان تکان نمی خورد *** هرم گرما مرا به خواب می برد تو اما گناه فقر را لحافی کن که از سوزش سرمای امشب رها شوی *** چقدر راحت است رها کردن تو در کنار پیاده رو و آمدن به خانه و خوابیدن و پیشتر از آنکه بخوابم "شاعر" شوم تلاش کنم در این شب برفی کودک ده ساله ای شوم کنار خیابان که رویاهایش را برای گرم شدن دور تنش می پیچد *** سرما مثل سال ۵۲ بیداد می کند و برف به ساعت نشسته عقربه یخ بسته زمان تکان نمی خورد ۱۲/۱۰/۸۶ (*) مطلع غزلی زیبا از الف بامداد( فلش آن را در پ.ن. ببينيد ) عكسهايي از اولين برف امسال در تهران
سور رئال ۲ دستمال و کاشی دستمال را بر داشتم لکه های روی کاشی ها را زدودم
این عکس آدم نیست دستمالی ست منتظر برای پاک کردن کاشی ها *** کاشی لکه را به دل نمی گیرد به سادگی لکه پاک می شود کاش کاشی باشیم ۱۲/۱۰/۸۶ ***** سور رئال ۱ عبور گیج خاطره ای بر کهکشان می خواستم بخندم خندیدن حرام شد می خواستم برقصم ممنوع می خواستم ببینم پنجره ی روبرویم را بستی ... می خواستم بمیرم امیر زاده ی اجل به مرخصی رفته بود *** هنوز می شود بگویم تمام اشکهایم را برای همیشه خندیده ام به سالی نه به ساعت و دقیقه ای نه بلکه به زاویه ای کوچک عبور گیج خاطرات تاریکم را بر کهکشان کور کجاوه می شوم *** نه گریه ام گرفت نه خندیدم نه ماه بر آسمان نه خدا در دل ... پلکان کوچکی برای پایین رفتن هنوز بود پیش از آنکه بگویم تا همیشه دوستتان دارم پیش از آنکه زندگی کنم تا بمیرم حرام شده بودم *** گاهی به شدت سیاه می شوم گاهی سفید که خاکستری شوم ۱۱/۱۰/۱۳۸۶ *** پ.ن. چند لينك ديدني
يك فلش زيبا از شعر و صداي شاملو
فرا رسیدن تاسوعا وعاشورا را به عموم شعیان تسلیت می گویم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 دی1386ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
هنوز یلدا جاری ست *** زمان درازی در انتظارش بودیم حالا که آمده و روبریمان نشسته و شادتر از همیشه صبح را پس می زند *** شب چله است یا همان شب یلدا و دیو سرما آخرین تیر ترکشش را را به کمان گذاشته که فراموشمان شود خورشید اول دیماه فردا خیال دوباره شدن دارد حتی اگر بهار خیال دوباره شدن نداشته باشد *** در بسته است با صدایی سکوت تنهایی شکسته می شود قفل در را برعکس عقربه ساعت می چرخانم و بازش می کنم یلداست که آمده و سکوت را شکسته ... شب یلداست آهنی به دستم بده که کوبه ای کنم برای شکستن سکوت یا کلونی برای ممانعت از حضور سرمای زمستان سختی که در راه است *** اشکهایم بقدری یخ بسته اند که راه نگاهم را هم *** موج صدای خنده و رقص و پایکوبی آمیخته با سرما شیشه ی پنجره را می لرزاند آنسو تر کنار پیاده رو صدای سکوت و گریه آمیخته با سرما بالش سنگی شب یلدای کودکی خیابانی را خیس می کند *** شب یلدا میان ماندن و رفتن در تردید است و دانه ی برفی میان باریدن و نباریدن و باز دارد شروع می شود و سوز سرمایی همیشگی را با بند بند وجودم احساس می کنم *** بازی شب یلدا ادامه دارد و من با اشکهایم می خندم تا شما را بخندانم و زمهریری را که در راه است با تمام بند بند وجودم احساس می کنم شامگاه ۳۰/۹/۱۳۸۶
یک اتفاق ساده است کریسمس و سال نو میلادی بر تمام مسیحیان جهان و عیدغدیر خم بر همه شیعیان جهان مبارک و میمون باد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 دی1386ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|