![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
|
درد می کشم درد می کشم برای اینکه فراموش کنم که هنوز درد می کشم *** صدایم هنوز برای کسی آشنا نیست همسایه همسایه را نمی شناسد فقط به پنجره سرک می کشد *** عاشقانه های دیگران را در روزنامه ها دیدم پوشه های نامه های رسیده به روزنامه از نفرت و پوچی پر است *** صدایم را هیچکس نمی شنود درد می کشم برای اینکه ندانم هنوز درد می کشم *** خیابانها را برای له کردن و له شدن پنجره ها را برای باز کردن پنجره ای دیگر به سوی سیاهی آسمان را برای بستن آسمان آبی *** کمی تا هزار خسته ام دست خودم نیست که : " درد می کشم برای اینکه فراموش کنم که هنوز درد می کشم " *** پله پله از عید به اسفند می رسیم عید خاطره ای دور با غبار تیره ای از رنج و دل شکستنی همیشگی *** می دانم هزار باران پشت پلکهای خسته ام در انتظار نشسته اند به خستگی افتاده ام از اینهمه دو رنگی و این آسمان رنگارنگ و مثل شغالی پیر و خسته در شنزاری خشک درد می کشم برای اینکه ندانم هنوز درد می کشم بهمن ۸۱
۲۴ مهر سالگرد تولدم بود بسیار متشکرم از دوستان عزیز که تولدم را با کامنت تبریک گفته اند: بهار آرزو، م.ش.، باران(تنهاترین ستاره) ، پوران ، رضا، باران آبی، صبحی و نوید، شیداِ، اعظم، ن. باور، نرگس، نانی، کیمیا، رضا ترلان، م. ن.، یاس تو، غریب آشنام و ......... و .....
لینک : اندیشه ها ( با صدا ) لینک دیگر : اندیشه ها
نرگسی عزیز بخاطر گذاشتن پست زهرای عزیز بخاطر گذاشتن مطلب در پست و....... خلود و کیمیای عشق و همراهی
خوشحالم کردند *** پ.ن. ۱ این هم چند لینک متنوع ضایعه درگذشت زنده یاد قیصر امین پور را به دوستداران ادب فارسی تسلیت می گویم عذر تقصیر قیصر دیر آمدم برای دیدنت و آسمان امشب از حضورت خالی شد ××× حسد نمی ورزم رشک می برم حالا کنار خدا نشسته ای و عشق را حلاجی می کنی و بانک ان الحق سر داده ای ××× باری و آری بی حضور تو شب سیاه پوشیده تا کبوتران سپید دامن آسمان را درجستجوی تو ..... " شامگاه ۸/۸/۱۳۸۶ "
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 مهر1386ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
دقایقی با خدا بیداری را در خواب تجربه کن خواب را در بیداری خدا را با ابلیس *** پوستواره ای شدی پوسته را رها کن هسته ی دوست داشتن فقط خداست *** خدا به قالب پروانه ای ست پشت پنجره در پرواز پنجره را باز کن گوش شیطان را کر *** دستت را دراز کن پنجره را باز خداست که همیشه پشت پنجره حضور دارد و لبخند می زند *** از خدا مترس خدا که ابلیس نیست که از او می ترسی به گونه ای باش در بودن و عمل ... که ابلیس از تو بترسد ... که خدا نترسد *** دستنوشته هایم را باد می برد نانوشته هایم را زمان از عشق که غفلت می کنم خدا را شیطان *** به شیطان کوچک درونت بگو همیشه با خدا باشد *** از شیطان مترس وقتی هنوز و تا همیشه دست خدا ترا نوازش می کند *** خدا بزرگتر از آن است که با گفتن " خدا بزرگ است " در مخیله ی کوچک تو بگنجد خدا را کوچک کن به هیئت پروانه ای سپس به پرواز پروانه ی کوچک پشت پنجره خیره شو تا بزرگی خدا را دریابی *** آخر شب که خواب می آید به همراهش کلام کم می آید درست مثل دید چشمهامان پیش از آنکه برای خواب ببندیمشن باش تا کلام آخر را ... خدا با چشمهای بسته ترا می بیند تو با چشهای باز چرا فقط شیطان را می بینی ؟ مهر ۸۶ ******* چند لینک دیدنی جرئت داری از این شیرینی ها بخور
سالروز شهادت حضرت علی (ع) را به عموم شیعیان تسلیت می گویم **** پ.ن. عصر جمعه یکی از بازدید کننده های عزیز نظری خصوصی گذاشته بود دریغم آمد که دیگر دوستان نبینند : سلام. راستی این سئوال مطرح است که آیا قرائت هایی اینگونه از دین که توسط بعضی مبلغان محترم صورت می گیرد موجب جذب جوانان بسوی دین می شود ؟ یاد داستان موسی و شبان حضرت مولانا افتادم که حتما خوانده اید. دوباره خواندنش خالی از لطف نیست حکایت موسی و شبان ا ز مثنوی معنوی دید موسی یک شبانی را براه کو همیگفت ای کریم و ای الهتو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت جامهات شویم شپشهاات کشم شیر پیشت آورم ای محتشم دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من این نمط بیهوده میگفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید گفت موسی های بس مدبر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی این چه ژاژست این چه کفرست و فشار پنبهای اندر دهان خود فشار گند کفر تو جهان را گنده کرد کفر تو دیبای دین را ژنده کرد گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را .... برای خواندن بقیه شعر روی ادامه مطلب کلیک کنید
عید سعید فطر بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد
توضیح : این گلهای زیبا را خلود عزیز برایم ایمیل کرد که با فیلترشکن توانستم انرا باز کنم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 مهر1386ساعت 3:57 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
نقطه، فاصله، سر سطر
ستاره خاموش است تلفن زنگ می زند شب ادامه دارد صبح نمی آید پاییز تازه آمده برای ماندن در تردید است ... نقطه فاصله ... سر سطر *** واژه ی " است " پشت " بود " پنهان شده دروازه ی دریا ها را هم - تا شنا نکنم - با هفت قفل آهنی بسته اند ... کاغذی فقط روبرو یم گذاشته اند تا به خودکار آبی آنرا سیاه کنم تا ... نقطه فاصله سر سطر *** ببین چقدر مهربانی که یخ بسته ام ببین چقدر قهقهه سر داده ام و تا فقط برای اینکه خط بزنم گریستن را می خندم *** از آفتاب نارنجی فاصله می گیرم و به سربی آسمان می خندم و حضور مربعی آبی و حبوط مثلثی قهوه ای و واو عطف برای نقطه ای سیاه و باز ... نقطه فاصله سر سطر *** هزار بار و با هزار زبان از عشق سخن راندم تو ،اما همیشه در هزارتویی هذلولی چرخیدی که زمان بگذرد تا من به ساعتی آبی میان عقربه های مشکوک ایستاده باشم تا ... نقطه فاصله سر سطر *** حالا که به بودنم عادت نکرده اید خودکار آبی را بر می دارم و از سر دلتنگی با رنگ زرد شروع می کنم و در کمال آرامش به پایان می برم برای روزهای نبودن که هنوز خورشید هست با شعاعهای موازیش که از یکدیگر دور تر می شوند و من که از سلاله بارانم و از سلاله خورشید و نه توان تابش خورشید را دارم نه طاقت دیدن گریستن باران ... می اندیشم برای روز های نبودن .. وقتی نباشم در دوست داشتن فاصله را رعایت کنید در سکوت فاصله را رعایت کنید در نوشتن فاصله را رعایت کنید و بیاد بیاورید وقتی که ساعت سرخ درون سینه ی من به چنگک درد آویزان بود میان قهقهه مدام می گفتم ... نقطه فاصله سر سطر *** دو خط موازی را نه ........ هزارخط موازی را به دفتر مشقی قدیمی - که گوشه ی انبار خاک می خورد - به رنگ آبی خاکستری یا قرمز حتی تا بر آن مشق عشق را تمرین کنم تا سراسر نفرت شود به روزها و شبانی و دیگر باز ... نقطه فاصله سر سطر ا/۷/۸۵ *** چند لینک دیدنی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 مهر1386ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|