تبليغاتX
خشونت دنیا یادم داد دوست بدارم
ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم....

 

 

 

 

دلتنگی ها

شامه ی ما

عجیب عمل می کند

 بوی نفرت را

از هزار فرسنگی حس می کنیم

اما

بوی عشق را

درکنار

نه

***

هزار بار گفتم دوستت دارم

یکبار برای امتحان گفتم نه

از طناب ستبر و هزارپیچ دوست داشتن دل بریدی

بر آن نخ نازک نفرت چنگ زدی

و حالا در ته دره ی تنهایی

منتظری تا هزار بار دیگر

هزار باره شود این حدیث

***

پر « واز » می کنی که به ثانیه ای دیگر

فرود بیایی و بنشینی

پرواز کن برای همیشه

بسوی لحظه های پر تحرک و جاری

و ثانیه های مرده را

برای همیشه پشت سر بگذار

***

کاش خدا نبود

عدالت اما بود

...

کاش خدا نبود

ولی عشق بود

...

نه اینکه خدا می تواند نباشد

همانگونه که بی عدالتی و نفرت

که همزاد همیشگی اشرف مخلوقات است

...

کاش حکمت اینهمه ظلم و ظلمت

روشن می شد

 ***

پ.ن.۱

نشانه ها 

زهره ی آسمون کو

چراغ کهکشون کو

...

کمی تا قسمتی عجیب

امروز عصر زلزله ای کوچک آمد

هشداری کوچک

برای اینکه خدا را باور کنیم

و با مهربانی مهربانتر باشیم

***

به ساعتی دیگر

به نیمکتی نشسته راه رفتن مورچه ها را دیدم

بی هدف و به هر سو

ولی گذار پر شتاب مورچه ای از شرق به غرب

در خطی مستقیم و بدون انحراف

آنقدر تا نهان شود از چشم

برایم عجیب بود

 ***

به ساعتی دیگر

هوا که تاریک شد

منظره ای بدیع دیدم

در غرب آسمان زهره کنار ماه قرار گرفته بود

عکسی گرفتم که لرزش دست در آن نمایان است

زهره کنار ماه

یک ربع بعد برای عکس گرفتن مجدد آمدم

در همان نقطه از آسمان

نه ماه بود نه زهره نه لکه ابری حتی

بیاد این قسمت شعر بارون شاملو افتادم

....

زهره ی آسمون کو ؟

چراغ کهکشون کو ؟

....

چراغ زهره سرده

تو سیاهیا می گرده

                        لینک پاور پوینت بارون میاد جر و جر  برای دانلود

( نوشته شده در شامگاه دوشنبه ۲۸ خرداد و اضافه شده به پست در ۳۰ خرداد ساعت ۱۲ ) 

***

پ.ن. ۲

این هم عکسهای خیلی بهتری از ماه و زهره از این سایت http://www.foto.ir

اختفاي ماه و زهره‌

*****

پ. ن. ۳

لینک یک پاور پوینت زیبا نقاشی های Dibujos برای دانلود

لینک پاور پوینت  پاریس در شب برای دانلود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
 

چهار طرح برای چهار فصل

 

1

بهار

 

در انتظار حدوث معجزه‌ای

      شب را به نیمه آوردیم

در آستانه‌ی طلوع سپیده هنوز

        انتظار حدوث معجزه با ما بود

نجوای برگ‌های سپیدار

            رازی نگفت با ما

و بازتاب نور صبحدمان بر برکه

   نیز

 

2

 

تابستان

 

پرنده ها بتماشای باغها رفتند

 

پرنده ها بتماشای باغهای نیم‌سوخته رفتند

 

و ابرهای یائسه

     و رودهای تنبل



پرنده‌ها با بالهای نیم‌سوخته و چهره‌های نیم‌سوخته برگشتند

 

و ذهن کوچکشان از طنین فاجعه

       لبریز شد

 

 

3

 

پاییز

 

دو کبوتر در پروازند

 

دو کبوتر که به کردار دو روح سرگردان

 

باد وحشی را می‌پیمایند

 

آسمان را اگر آبی نیست

      آبستن دردی است که با ماش نمی‌گوید


 

4

زمستان

 

حتی

 

 با بارش پیاپی برف سپید

 

رنگ سیاه شب زدوده نشد

 

نومیدی سیاهم را

         اقیانوسی باید

             از نور

تو برکه‌ای

 

بهار ، تابستان ، پائیز و زمستان 52

 ********

پ.ن. ۱

چند لینک پاور پوینت

۱ - شعری از مولوی با صدای احمد شاملو

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم

۲ - پاور پوینتی زیبا در باره مولوی

 فنا و شیدایی Sagacity and Fascination

۳ - آفرینش هنری با کتاب

Amazing Book Art 

۴ - جوجه کباب چینی

CHICKEN  

********

 

پ.ن. ۲

ممنونم از دو دوست بسیار عزیزی که بمن لطف دارن و با این ارمغان های زیبا زینت بخش

 این پست شده اند 

 

 

                    سپاس 2

  

                    سپاس 3

  سپاس

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 

 

باغ فین

یک روز دیگر نیز خاطره شد

 

گزارش سفر یکروزه جمعی از همرا هان وبلاگ نویس به کاشان

قرارگاه :  ضلع شمالی میدان آزادی صبح جمعه ۴/۳/۱۳۸۶ به ساعت ۵:۳۰  

میدان بقدری بزرگ است و بقدری ورودی و خروجی دارد که بدیهی ست هر یک از دوستان به

اشتباه در محل دیگری در انتظارند و تلفن های همراه  در حال کار.

زود تر ازهمه سیاوش« وبلاگ سونات » و نکیسا ازتجریش رسیده بودند به ساعت ۵:۱۵   

حمید «مسافر منتظر» ، رضا « نواده »   هم پس از تماس و دادن نشانی مینی بوس سفید

 را دیدند و ملحق شدند. شهاب « عاشقانه های شهاب» با کوله پشتیش که پر از تجهیزات سفر

 بود . از زیر انداز بگیر تا دمپایی و کارد و راکت بدمینگتون و ... نفر بعدی بود.

 ستاره عزیز صاحب وبلاگ جدید « ایوان تماشا » هم سر قرار رسید.

نفیسه « بهار آرزو» و امین و حامد هم آمدند و  نگرانی راوی از اینکه از آن سر شهر به

موقع به قرار نرسند رفع شد. تا دو نفر تهرانی آخر ، یعنی هاله « من اشرف مخلوقات» و

 نسرین برسند ، نفیسه و امین و حامد از فرصت استفاده می کنند ، دوربین بدست به سمت

 بنای رفیع برج آزادی می روند برای گرفتن چند عکس یادگاری.

 همه آمده اند. ساعت شش و پانزده دقیقه است . سوار مینی بوس می شویم برانندگی جناب

شاهسوند زنده دل، باز نشسته ی ارتش . سفر آِغاز می شود . از جاده ی مخصوص به سمت

غرب می رویم تا به بزرگراه آزادگان و ساوه و از آنجا به رباط کریم برسیم برای سوار کردن

مهدی «یکی از رهگذران آسمان » وپسر کوچکش سروش « سروش آسمانی» به ساعت

 حدود هشت صبح. توقف کوتاهی می کنیم مقابل مغازه ای برای خریدن شیرموز و کیک بعنوا

 صبحانه برای خودمان و چهار باطری قلمی برای بلندگوی سبز رنگ سیاوش.

میعادگاه  بعدی ، میدان بزرگ 72 تن قم است . برای سوار کردن آخرین نفرات گروه نسترن

 

« نرگسی»   رویا « رویا دختر مامان» و محمد به ساعت نه و سی پنج دقیقه.

 

 

جاده ی کاشان زیر چرخهای مینی بوس به سرعت می لغزد و بعقب می رود . از لای پرده

 

گاهی شعاع آفتاب به داخل سرک می کشد برای گوش دادن به گفتگوی دوستانه ی دوستان تازه

 

با هم آشنا شده ، که هر کس از چیزی می گوید و گاهی نوای دل انگیز آهنگی از گوشی همراه

 

سیاوش توجه حاضرین را بخود جلب می کند.

 

ساعت یازده و نیم به کاشان می رسیم. شهری با بناهای زیبا ی تاریخی . و میزبان مسافران

 

بسیار. اولین کار یافتن شیرینی فروشی است و خریدن کیک توسط نرگسی. خاطرتان باید باشد

 

 که  گفته بودم امروز تولد اوست و مراسمش همین جا برگزار می شود.

 

چقدر هوا گرم است . چقدر بجاست نوشیدن شربت آبلیموی دست ساز سیاوش که با کمک

 

دوستش نکیسا و نفیسه به دست دوستان می رسد.

 

هر تازه واردی که به کاشان می آید. قبل از هرچیز به دیدن باغ زیبای فین و حمام فین می رود،

 

که در آنجا امیر کبیر بزرگمرد تاریخ کشورمان به شهادت رسید.ما نیز راهی باغ فین که در

 

خارج از شهر واقع شده  می شویم و دقایقی بعد در شلوغی خیابان مقابل باغ توقفگاهی نصیب

 

راننده می شود. مینی بوس پارک می شود و ما پیاده و خریدن بلیط ورودی و ...

 

فصل گلابگیران است و روز جمعه و شهر کاشان میزبان  مسافران بسیار . داخل باغ ازدحام

 

عجیبی است و مدتی به طول می انجامد که گوشه ی نسبتا دنجی برای نشستن پیدا کنیم. آنهم به

 

 قیمت گم کردن شماری از همراهان. پس از چند بار تماس گرفتن و نشانی دادن، بالاخره تفریق

 

 دوستان جمع می شود و کیک تولد توسط نرگسی با چاقو بریده می شود و جشن تولدی بیاد

 

ماندنی برگزار ...با تبریک و عکس گرفتن و دست زدن و صرف کیک و دادن هدیه  ...

 

جشن تولد

از سمت راست : نسرین، هاله ، نرگسی ، نفیسه و ستاره

 

 

بقصد دیدن حمام فین می رویم ، ولی در مجاور  ورودی حمام با صف طویل بازدید کنندگان

 

منتظر مواجه می شویم و اجبارا از دیدن منصرف .  چرا که برنامه ی سفر فشرده است و باید

 

هم به مشهد اردهال و دیدن سهراب رفت، هم به بخش زیبای نیاسر با آبشار بسیار باصفایش...

 

هوا شدیدا گرم است و باز چند تن از دوستان از قافله عقب می مانند . ما نیز لاجرم دو تخت

 

 را در چایخانه ای  اشغال می کنیم برای خوردن چای و فالوده  و منتظر رسیدن سایر دوستان.

 

شهاب و امین هم داوطلب یافتن نانوایی و خریدن نان می شوند برای نهاری که در ساعت

 

 چهار و نیم صرف خواهد شد.

 

از سمت راست: رویا، نرگسی، نفیسه، امین، جواد ، حامد و سیاوش 

 

به مشهد اردهال می رسیم. بر مزار سهراب جمع می شویم برای خواندن فاتحه ای و شعرخوانی

 

 کوتاهی توسط من و شهاب و نرگسی  و گرفتن چند عکس از سنگ قبری بسیار ساده . انگار

 

نه که آرامگاه شاعر-نقاشی بزرگ است و خالق آثاری بی همتا و همیشه ماندگار .

 

بسراغ من اگر می آیید ... نرم و اهسته بیایید ... مبادا که ترک بردارد ...چینی نازک تنهایی من

 

             

 

دهه ها یا صده های بعد .. آیندگان ، شاید همتشان از ما بیشتر باشد و اینجا به مقبره ای مناسب

 

شان و منزلت سهراب مبدل شود.

 

دوستان برای انجام فریضه نماز به صحن امامزاده می روند و نیم ساعت بعد دوباره در میان

 

مینی بوس هستیم و عازم بخش زیبا و تفریحی نیاسر.

 

کاشان-11 

ایستاده : حمید، جواد، نسرین، هاله - نشسته : رضا، شهاب ، مهدی و حامد

 

به نیاسر می رسیم. پارک تفریحی نیاسر در ارتفاع قرار دارد. به دامنه می رسیم ولی راه را

 

بسته اند. اینروزها همیشه عادت داریم با درهای بسته روبرو شویم. اینهم یکی از آنها. باید

 

وسیله ی نقلیه را کنار دیگر اتوبوسها و سواری ها پارک کرد. بلیط تهیه شود برای اتوبوسهای

 

ویژه. با کیسه های حاوی مخلفات نهار و عرق ریزان، سوار اتوبوس و روانه شد تا به  پارک

 

رسید. ما نیز اینچنین می کنیم . داخل باغ شلوغ است و جای سوزن انداز نیست . چه برسد به

 

شهاب که با کوله پشتی اش از یک سوزن بزرگتر است!!!!!

 کاشان 4

ایستاده : جواد، نسرین، هاله، سیاوش - نشسته : مهدی و سروش

 

پس ازجستجوی بسیار و مشورت با گردشگران محل مناسبی پیدا می شود. زیر اندازهای

 

کوچک پهن می شوند و  و حمید و محمد و امین و شهاب روانه می شوند برای یافتن محل

 

مناسبی برای به سیخ کشیدن و کباب کردن جوجه ها .

 

انگار اینجا ایران نیست و مسئولین پارک قبلا بفکرشان رسیده چکار باید کرد. به گوشه ای از

 

پارک تا که دود به چشم دیگران نرود، چندمنقل برای همین امر تعبیه کرده اند. بنا برین محل

 

نشستن را دوباره عوض می کنیم و به همت ستاره ی عزیز صاحب زیر انداز بزرگتری

 

می شویم که :

 

سیاوش با دوربین فیلمبرداری و موبایل ترتیب مصاحبه ی کوتاه و دوستانه ای با اعضای گروه

 

بدهد و در همین فاصله هر یک روی چند برگ کاغذ  .. به یادگار جمله ای بنویسند و آدرس

 

وبلاگ خویش را بگذارند .

 

   دستنوشته 1

 

  دستنوشته 2 

 

روشن کردن منقل و به سیخ کشیدن جوجه ها و کباب کردن آنها توسط تیم آشپزی مرکب از

 

آقایان شاهسوندی و محمد و حمید و امین آغاز می شود. سفره پهن می شود و سیخ های داغ

 

جوجه کباب دست به دست به میان سفره آورده می شود و ضیافت نهار شروع .

 

چقدر پر برکت بود این ۵ کیلو جوجه . سرازیر شدن سیل جوجه های کباب شده تمامی ندارد

 

 و صرف نهار بیش از حد به طول می انجامد، تا دوباره دوستان برای خوردن چای و دیدن

 

 آبشار بدیع نیاسر و خرید گلاب و گرفتن عکس متفرق شوند.

 

   دستنوشته 3  

 دستنوشته 4      

 

              

 

ساعت قرار جمع شدن شش و نیم تعیین می شود، ولی بعلت پراکندگی و آنتن ندادن موبایل

 

ساعت حدود هفت و نیم سوار مینی بوس می شویم برای برگشتن.

 

یک روز خاطره انگیز و پر تحرک را پشت سر گذاشته ایم ولی نشانه ی خستگی به چهره ی

 

هیچ یک از همراهان نیست.

 

    

                 رویا و من               

                رویا و من نزدیک آبشار نیاسر

               

 

ساعت نه و سی دوباره در میدان ۷۲ تن قم  نرگسی و رویا و محمد از گروه جدا می شوند .

 

محمد که زاده و ساکن قم است ولی نرگسی و رویا با اتوبوسی عبوری عازم اراک می شوند .

 

( نگفته نماند که صبح روز بعد خبر می شویم نرگسی و رویا در اتوبوس تهران اهواز خوابشان

 

 می برد - به گمان اینکه مقصد اراک می باشد - و زمانی متوجه می شوند که اتوبوس از اراک

 

 خارج شده . پس از پیاده شدن در کنار جاده تاریک ، شتابان و مضطرب بسوی اراک که

 

فرشته های نجات درلباس زن و شوهری آنها را سوار کرده ، تا سر کوچه می رسانندشان )

 

 

توقفگاه بعدی رباط کریم است برای پیاده شدن مهدی و سروش، و ساعت یازده و بیست دقیقه

 

نوبت پیاده شدن و خداحافظی من است در اکباتان به این امید که برنامه هایی اینچنین مکرر شود.

 

کلام آخر اینکه   :

سپاس بسیار از کیمیای عشق و بیداری عزیز که بیشترین تلاش از ایشان بود

 

 برای تدارک مایحتاج سفر و تهیه کادو . اما به علت بستری شدن یکی ازبستگانشان ،

 

 نتوانست همراهمان باشد و جمع از دیدار این عزیز محروم شد .

 

و جای بسیاری از عزیزان دیگر خالی بود . امید آنکه در برنامه های دیگر با حضورشان 

 

صفای جمع را بیشتر کنند.    

 

در خاتمه لازم است پوزش بخواهم از دوستان به خاطر تاخیر در نوشتن گزارش سفر.

 

 سه گزارش دیگر از این سفر توسط نرگسی  و رویا دختر مامان  و  شهاب   نوشته شده ،

 

دعوت می کنم اگر ندیده اید  به آنها هم سر بزنید .

 

                                                                        جواد شریفیان ۱۲/۳/۱۳۸۶

 

***

پ.ن.۱

 

یاد داستان کوتاهی ( طنز) که ۳۶ سال پیش نوشته بودم افتادم تحت عنوان : 

 

در اتوبوس

 

اتوبوس چه تند مي رود. انگار خسته نيست. له له نمي زند. مانند آن پير مردي كه باري بدوشش است و در طول جاده مثل يك سگ – يا از سگ كمتر-  از خستگي مچاله شده و آب مي شود تمام تنش و چهره ي پر از چينش را مي پوشاند.

من، بي آنكه جم بخورم، جاده با تمام هيبتش از زير پاي من ، در مي رود.خورشيد چشم را مي زند، وقتي كه سمت راست اتوبوس ، كنار پنجره نشسته باشي و به جانب جنوب سفر مي كني و پنجره باز باشد تا كه باد بيايد و باد پرده را به اعتصاب وا مي دارد. خورشيد چشم را مي زند، علي الخصوص،وقتي بهشت زهرا را مي بيني و خيل مردمان مرده پرستي را كه بر سر مزار مرده شان جمع شده و شيون مي كنند. بيچاره آنكه مرد. بد شانس قوم و خويش و فك و فاميلش.......

 

برای خواندن متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
 

                             با تیک و تاک تا طلوع فاجعه

 با تیک و تاک تا طلوع فاجعه

 

تق تق

صدای بال کبوتر

که می خورد بهم

در اوج آسمان

اینست آن کبوتر قاصد

کز مرد پرتوان خبری دارد

آن مرد پرتوان

امشب مرا بانتظار نشانده‌ست

او خواهد آمد از ره و

دستان خالی تو

پر می شود

***

 

تصویر پرابهت او را

بر روی کاسه‌های قدیمی ندیده‌ام

و در کتاب‌های قدیمی نخوانده‌ام

ـ نامش را ـ

بر سنگواره‌ها نوشته شده نامش

و سنگواره‌های قدیمی یکان یکان

این راز را به سینه‌ی پسرانشان سپرده‌اند

ما سنگواره‌ایم

وقتی که از در آمد

خواهی دید

ما را از سنگوارگی چگونه رها خواهد ساخت

***

 

چک چک

صدای ریزش ملایم باران

باران همیشه نرم نمی‌بارد

ـ اینسان ـ

مگر خجسته سواری

بر اسب راهواری

شمشیر می‌تکاند و می‌آید

آن مرد خواهد آمد و لب‌های بسته‌ی تو

وا می شود به خنده

***

 

تق تق

در ذهن کودکانه‌ات ای همچو من همیشه منتظر و بی‌شکیب

باور نمی‌کنی

کسی است که در را می کوبد

با ضربه قدم هایت بر سنگفرش دالان

این بانگ را جوابی ده

بگشای در

آن پرشکوه مرد

طی کرده است راه دور و درازی را

خسته است

........

 

انگار ، دست خالی برگشتی

انگار پشت در

نبود

کسی

***

 

تق تق

آواز پر جنایت تبر است این

کز جنگلی به ظلمت و بوسعت شب می رسد بگوش

بربند لب ،

خموش

شاید صدا ، صدای سم اسبی است

که مرد پرتوان را

می‌ آورد

***

 

وقتیکه از ره آمد

و دید باغچه خالی و خاکی و خامش است

در باغچه تخم گل میخک خواهد کاشت

گلهای میخکی که شباهت به

گل میخهای کوبه‌ی در

خواهند داشت

و ذهن باغچه‌مان را

از قیل و قال ناشیانه‌ی گنجشکان

خواهد انباشت

***

 

وقتی که در نگاهم

فریاد نارسای مرا خواند

وقتی که دست های ترا دید

شعر مرا غنا می بخشد

و واژۀ ثقیل محبت را

برای تو

تفسیر می کند

***

 

خسته شدم

از این صدای ضربه‌های ممتد و متوالی

گویا در گشودۀ دیدارش

بر تیرگی خالی این انتظار محصور

فائق نمی شود

گویا صدای تق تق و چک چک

گویا صدای چک چک و تق تق را

پایانی نیست

***

 

هق هق

اینهم نزول مرثیه

اینهم صدای ریزش

اینهم صدای گریه

                   آن پر شکوه مرد نمی آید

مهر ۱۳۴۹

 

از مجموعه شعر مرثیه جویبار

 

این پست تقدیم می شود به نازنین که همیشه گلباران می کند اینجا را و ستاره که تمام کتاب

 

مجموعه مرثیه جویبار را دوباره تایپ کرد 

 

********

پ.ن. ۱

 

لینک دانلود مجموعه شعر  مرثیه جویبار   سال انتشار ۱۳۵۵

 

 

***

پ.ن ۲

این داستان کوتاه و بسیار جالب را هم مدتی پیش در سایتی دیدم که فکر کنم برای کسانی که

 

 نخوانده اند خالی از لطف نباشد . مشابه شخصیت این داستان را در جامعه بوفور می توانیم

 

پیدا کنیم .

 

 

در دهکده ای کوچک مردی زندگی می کرد که به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود . تمام آبادی مسخره اش می کردند . ابلهی تمام عیار بود و مردم کلی با او تفریح می کردند.ولی او از بلاهت خود خسته شد . بنابر این از مرد عاقلی راه چاره را پرسید.

مرد عاقل گفت :

- مساله ای نیست ! ساده است ٬ وقتی کسی از کسی تعریف کرد تو انکار کن .  اگر کسی ادعا می کند که  " این آدم مقدس است "٬ فوری بگو " نه ! خوب می دانم که گناهکار است٬ " اگر کسی بگوید " این کتابی معتبر است "٬ فوری بگو " من خوانده و مطالعه کرده ام "٬ نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای٬ راحت بگو " مزخرف است !"٬ اگر کسی بگوید این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است " راحت بگو " این هم شد هنر؟  چیزی نیست مگر کرباس و رنگ . یک بچه هم می تواند آن را بکشد". انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا.

بعد از  هفت روز٬ آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است : " ما خبر از استعدادهای او نداشتیم و اینکه اودرهر موردی اینقدر نبوغ دارد . نقاشی را نشان او می دهی و او خطاها را به شما نشان می دهد. کتابهای معتبر را نشان او می دهی و او اشتباهات و خطا ها را گوشزد می کند . جه مغز نقاد شگرفی !چه تحلیل گر و نابغه ی بزرگی ! "

پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت :

- دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم . تو آدم ابلهی هستی !

تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند :" چون نابغه ی ما مدعی است این مرد آدمی است ابله٬ پس او باید ابله باشد."*

* زندگی به روایت بودا٬ ص ۱۵۵ ٬نشر آویژه

اصل داستان از داستان سرای روسی تورگنیف است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
×××××××××××××××××

قابل توجه بازدید کنندگان محترم:

استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود.

پیوندهای روزانه
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
گروه ستاره های عاشق
شعر نو
قرآن، مولوی، حافظ، ....
سایت متا آرشیو
میوبلاگ (موزیک برای وبلاگ)
بازنگار
وبلاگ من ( نازنین )
ستاره های عاشق (وبلاگ قبلی)
خشونت دنیا .... ( وبلاگ جدید )
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آرشیو موضوعی
ما دیوار نیستیم (آغاز 17/2/1385)
رنگین کمان + ستاره ای که پلسار می شود
چقدر پنجره دارد این اطاق
با اشکهایم
خورشید
چه باغ قشنگی
با آبگینه ای به دست
مناسبت نمی خواهد
حدیث دیگری از عشق
دوست داشتن یعنی
نوعی کوچ
اهداف سایت ادبی تنکا + چند نقاشی از خودم
به آرامي حضور كرم ابريشم
حدیث کوچکی برای دستانت
"5 تابلو معرق"
سلام + حرکتی میان دو نقطه مه به....
احمد شاملو در امامزاده طاهر
پیوندتان مبارک
دو طرح در کنار پنجره
تسلسل سه اتفاق مرتبط با حافظ
به همین سادگی
باز هم به همین سادگی
سه شعر ( پلکان فرود می آید.... )
در راه دیروز به فردا
واگویه هایی در سیاهی شب
پست اول پائیز
کلامی با خدا و عشق
ابرهای نیلوفری
اولین بارش باران پاییزی
متولد ماه مهر
این بار دو غزل
باز هم باران
دوست داشتن یعنی
پاییز به نیمه رسیده اما
شکست سکوت
نور و سایه
رویای نیمه شبی پاییزی
بهاریه در پاییز
درخیابانها و بزرگراه ها
عشق و درد
؟؟؟
سکوت ....
بلور یخی به شکل دلتنگی
شولای من کجاست مادر
انار شکسته
غزلواره ی شب یلدا
سوگنامه هایی برای ماتم بم
پرتقال، درس كلاس اول
بال بال می زنم از نفرت به سوی عشق
با خودم هستم
ادامه ی با خودم هستم
برف آخرین شب دیماه
بازی شب یلدا+احساسم پرکشید
تنگ بلور
کوچکتر از کوچک با بزرگترین
هاشور می زنم روانم را با خنجر دوست داشتن
دلتنگی + از سر دلتنگی
وقتی خدا پیام می دهد
با حرفهایم راه می روم
عید بر عاشقان مبارک باد
سبز + یک شعر +جدول
برای دوست داشتن دشمن+ بدون اینکه بخواهم
برای مانلی + چشم و پنجره و دست
بهار مبارک
برفدانه ها
خشونت دنیا یکساله شد
جمعه چه گذشت
با تیک و تاک تا طلوع فاجعه
سفرنامه کاشان
چهار طرح برای چهار فصل
دلتنگی ها
آرزوهایت را به باد بده+پنجره خورشید
سرود دردهای موازی+سودوکو
خاطره / اتفاق
تولدی دیگر
پروانه و خورشید
مرداد
شهریور + عابر خسته
تابستان که می آید+بادبزن
نقطه ، فاصله ، سر سطر
دقایقی با خدا
درد می کشم
هندسه ستاره و شن
با پلکها
عشق و خدا و رنج+هندسه پنجم آذر
هنوز يلدا جاري است
سور رئال هاي سه گانه
بی بی
کلاغ پر
به موازات ایستاده اند+3 شعر قدیمی
بهار مبارک
مرثیه جویبار
گرسنگان را دریابیم
سر خوردن سندباد روی شیشه
دلتنگی برای شیشه های رنگی
پیوندها
آشنا نوشت
آخرین ترانه ی باران
آسمان آبی
آرام دیار مهر
آنتیک
احمد شاملو
اشراق
افسون
انبوه تنها
ایلیا
این نیز بگذرد
ایوان تماشا
باران آبی
بانوی آسمان
بانوی پنجره های بی تاب
بلور احساس
بنام مهربانترین مهربانان
به اميد وصال
بهار آرزو
بهار خیال
بهار مامان نسترن
بیابان طلب
پریسا در دریای خوشبختی
پله پله تا ملاقات خدا
تنهاترین ستاره
تنهایی باران
چند خط برای خواندن
حباب
حرف دل دو عاشق
حريم دل
حسرت پرواز
خشت خشت دل
خط فاصله
خنزل پنزلهای من
خلوتگاه یک عاشق
خلود
دارم از تو مینویسم
داستانهای زیبا
در آغوش خداوند
دست نوشته هاي يك جادوگر
دمی با او باش
راه راست
رضا نیکوکار...
روایتهای یک انسان سکولار
رويا ، دختر مامان
رها
رياضي و زندگي
زندگی شاید همین باشد
سارینا ( راهب نور )
سایه بی انتها
سایه روشن ( فوتون )
سایه روشن خاطره های دلتنگی
سمانه
شاد بودن
شازده کوچولو
شبانه های بی تو
شب نیلوفری
شپروتکا
شکوفه باغ انار
صبح امید
عاشقانه ( ح ا م د )
عاشقانه های شهاب
عرفان
عشق
عطر گل نرگس
غرق در نور ( مهتاب )
....
غرور
فانوس
فرشته آسمونی
فرشته کوچولو
قفس تنهایی
...
کسی شدن دل می خواهد
کوره زندگی
کیمیاگر کوچک
کیمیای عشق و بیداری
کیمیای همراهی
گل شب بو
گل و خار
گلغزل
لبخند خدا
لحظه های انتظار
....
مجله دیار مهر
مجنون ترین دیوانه ات
محبت ازلی
محمل شکسته
محمد طلا
م ر غ س ح ر
مشکی
معرفی و نقد کتاب
من اشرف مخلوقات
من و خودم
میلاگرس
ناگفته های مهربون ونصفه جون!!
ندای آسمانی
نرگس
نرگسي
نفيسه ( فرشته روي زمين )
نقره های رویا
نگار ( دریای آرام )
نگاه ( الهه )
نگین
نهاوند فر یو
نی لا
...
وب نوشته هاي يک روح سرکش
وبلاگ سونات
وبلاگ من ( نازنین )
وندیداد
همنوا با خلق خدا
هوای خنک استغنا
هوای دیار
هیچکس نمی داندمحبوب من..
یادداشت های یک دیوانه
یادگار دوست
یاس و نرگس
یاقوت سبز
یکی از رهگذران آسمان
یوسف کنعان
.....
فرازمند ( م.ر. بهمنی )
لولیان
ماه بانو
مسافر(سایه)
نیلوفرانه
مهرباني ( خورشيد اميد )
new persia
بنام مکانیک قلبهای تصادفی
تا بینهایت دور
مرا آفرید آنکه دوستم داشت
کوچه ( کاوه )
درد سکوت
تخته سیاه
زبان حال (حسین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 وبلاگ من (نازنین)  (گروه ستاره های عاشق  )  ایوان تماشا(ستاره)  (بهار ِآرزو ...)  (نرگسی  )  (رویا دختر مامان  )  (رویا دختر مامان  )  (فرشته آسمونی )  (کیمیاگر کوچک)  (دیوانه ات مجنون ترین )  (دمی با او باش )  (  لبخند خدا )  (  یاقوت سبز )   خلود  نی لا (دختری از آسمان)   پریسا در دریای خوشبختی  تنها ترین ستاره   نرگس و داداشی   باران آبی   لحظه های انتظار
 
Sudoku Puzzles by SudokuPuzz