تبليغاتX
خشونت دنیا یادم داد دوست بدارم
ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم....
 

فصلنامه غذا منتشر شدمجله ای کاملا متفاوت

 

غزلواره ی شب یلدا

نه باران مي بارد
نه برف
آسمان
فقط مي بارد
چيزي ميان برف و باران
يا شايد
ذرات كوچكي
ميان آسمان و زمين
و كسي
مثل من ميان آسمان و زمين دوباره
در جستجوي كلام دوباره اي است
در شب يلدا
در تدارك يافتن واژگاني ديگر براي دوست داشتن
براي رهائي از تكرار

♣ ♣ ♣

از شب يلدا
خيلي گذشته است
نه نام شاعران خالق شعر مثلث يادم مانده
نه پلاك خانه اي كه قطعنامه اي در آنجا صادر شد
فقط مي دانم
چيزي ميان آسمان و زمين مي بارد
بارشي ريز ريز ريز
در ترديد
كه برف بشود
يا باران
يا هيچكدام

30/9/79

yaldaa night 01

yaldaa night 02

پ.ن. ۱

سال گذشته در چنین شبی مدت کوتاهی از سانحه سقوط هواپیمای خبر نگاران گذشته بود . امروز هم یک روز از در گذشت خواننده محبوب ناصر عبداللهی . نمی دانم امشب را تبریک بگویم یا تسلیت . میان آسمان و زمین معلق مانده ام مثل مهی که امشب فصای تهران را فرا گرفته بود و باعت تصادف چندین سواری شد در بزرگراه ساوه به تهران.

سال گذشته در رثای شهیدان سانحه هوایی مرثیه ای داشتم که بخشی از آن چنین است :

( با ياد و خاطره خبرنگاران شهيد و ساير شهداي سانحه هوائي )

 

 

در بهشت هم مراسم شب یلدا بریاست

 

شما كه غريبه نيستيد
جشن و مراسم شب يلدايم در امسال
خيلي ساكت و خاموش است
ديواري از اندوه
دور خودم كشيده ام
و چند عكس از كساني كه تا دو هفته پيش زنده بودند و شاد و پر تحرك ، ولي امشب نيستند را روبرويم گذاشته ام و به آرامي گريه مي كنم
كنارشان هم براي تزئين عكس چند تن از عزيزاني كه سالهاي گذشته جدا شدند از ثانيه ها و عبور روز و شب و ماه وسال
به عكس ها كه خيره مي شوم
گريه به من چيره مي شود
نمي دانم اين اشكهاي شور از كجا مي آيد !!
***

ادامه را در لینک زیر بخوانید

 

شب یلدا در بهشت

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 

 

انار شکسته

 

 

ای انار شکسته

 

ای عشق که می شکنی تا دوباره برخیزی و پروازی شوی تا اناری

 

دوباره شوی

 

برای شکستن

 

چقدر سرخی تو

 

دو چندان سرخ و صد چندان حنائی و صورتی که با هزار رنگ

 

سرخی ات هنوز جلوه ای همیشگی دارد

 

مثل اناری شکسته

****

ای برادر

 

پشت اینهمه ریز ریز باران

 

پشت اینهمه خیس خیس خیس

 

باز  بال خیس پروانه های باران خورده را بیاد می آورم

 

با مزارع زرد رنگ

                           زرد و خیس تا به سرخی بنشیند

و بشکند

 

مثل اناری شکسته

 

بخاطر خدا فقط برای یکبار بیا سراسر این مزارع بی شکوفه و

 

                    بی درخت را

 

به آمدن و رفتنی تمام کنیم

 

آخر میان اینهمه رویای خسته

 

                آیا هنوز اناری نشکسته

 

                                       باقی مانده است؟

****

 

ای خواهری که هنوز

 

انگشتری به دستت ندیده ای

 

و هنوز در خودت و میان اینهمه رویای شیرین می چرخی

 

تا چقدر و تا کی و تا کدام و تا کجا آخر؟

*** 

ای برادر

 

که پشت رنج روزهای صبر و صبوری آخر هزاره دوم

 

به قبول تحمل نشسته ای

 

مثل اختری که ....

 

یا دفتری که روزهای آخر هزاره دوم را

                         الفبای خاطره می کند

 

ای دختری که وقتی به گریه می نشیند چشمت

 

چشمت

 

زمردی می شود

 

تا نگینی شود

 

برای دستان خالی من  

                 

و آبشار گیسوانت

 

زلال تر از شب می بارد  

  

و باز

دوباره

تا مهتاب را خنک کند

****

 

آه ای انار شکسته

 

با شکستنت مصمم به شکستن کدام طلسم ناشکسته ای

 

بگو

        بگو کدام دیو جادو را می کشی

 

تا دوباره به خنده های کودکیم برگردم

بگو

          ای انار شکسته ...

 

                                        جواد شریفیان آبان 79

 

 

 *********

پ.ن.

 

ادامه در خیابان ها و بزرگراه ها ( اگر به این مبحث علاقمندید و مقدمه را نخوانده اید در پست شماره ۴۰  حتما بخوانید )

 

 51 
پيشنهاد بكري دارم :
شعاع چراغ قرمز راهنمائي را
بيشتر كنيد
طول زمانش را كمتر !

52
پيشنهاد خوب ديگري دارم :
پليس هاي راهنمائي
واقعا زحمت مي كشند
****
سر چهار راه ها
يا هركجا كه پليس راهنمائي ديديد
برايش دست تكان بدهيد
خستگي اش كاهش مي يابد

53
پيشنهاد خوب بعدي :
فرد و زوج كردن تردد خود روها
مشكل ايجاد مي كند
انتقال ادارات دولتي از تهران هم
راه حل آخرين خواهد بود
بجاي اين طرح ها بهتر نيست
شروع كار ادارات را
عقب ، جلو ببريد
دليلي ندارد تمام موسسات و ادارات
ساعت 8 صبح شروع به كار كنند !

54
تازگي پر پيچ تاب شده اند خيابان ها
- دور برگردان ديگري در پيش است -
عشوه مي فروشد
خيابان خاكستري
به سواري فيروزه اي !

55
تخته بند تنت آسيب مي بيند
اگر هميشه بخواهي
تخته گاز براني

56
تو كه اينهمه
وسواس تميزي ماشينت را داري
چرا به تميزي رانندگي ات
توجه نمي كني ؟

57
تو كه سعي مي كني
در بزرگراه خاكستري
در رانندگي
از همه پيشي بگيري
چرا در بزرگراه زندگي
در دوست داشتن
از همه پيشي نمي گيري

58
تو كه مدام دنده عوض مي كني
فقط يكبار براي هميشه
طرز تفكرت را عوض كن
هميشه حق با تو نيست
ديگران به دليل كثرت
بيشتر از تو حق دارند

59
تو كه هميشه تعارف مي كني
هنگام رانندگي هم
به راننده هاي ديگر تعارف بكن
اگر سفارشم را بپذيري
حتي اگر نپذيري
دعا مي كنم
باكت هميشه پر بنزين
و تيوبت پر باد باد !

60
جالب است بدانيد
حركت مورچه ها در كنار كوره راهها
از حركت سواري ها در جاده ها
منظم تر است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

 شولاي من كجاست مادر


 به یهانه سرمای زود رس امسال

مگر نه اينكه هر كس بايد صاحب اسمي باشد تا به آن بشناسندش يا بخوانندش، درست مثل هر گل، هر كوچه، هر كتاب، يا حتي هر ستاره و با هر حرفي هم شروع بشود، هيچ مهم نيست كه تمام حرفها از قامت الف متولد مي شوند، پس من چرا هنوز اسمي ندارم، يا داشته ام شايد و مثل هر چيز ديگري كه مي تواند گم بشود، درست در وسط يكروز طوفاني كه باد همه چيز را بهم مي ريزد و با خودش مي برد، نام مرا هم با خود برد، آنرا بر دوش خود گذاشت و پشت دشتهاي مشرقي، درست در جائي كه بادها معمولا آرام مي گيرند، رهايش كرد و اسم گم شده ام در گوشه اي غريب و مشرقي، ميان بيابان هنوز دارد دنبال صاحبش كه او هم گم شده مي گردد.

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اينكه ديوار بايد باشد تا بشود قاب پنجره اي را بر آن، پس چرا تمام اين پنجره هاي پريده رنگ را ميان زمين و آسمان،‌ رقصان تنها گذاشته اي، درست مثل مرده من كه بي مكعب تابوت باشد و از دسترس زمين بدور، يا مثلا مثل ستاره اي كوچك ميان اينهمه كهكشان نامتناهي و باز مگر نه اينكه تمام سياره ها، امروزه روز مثل آدم ها اسم و شماره و آدرس دارند و من كه مبدل به يك جسد كوچك شده ام، نه اسم، نه شناسنامه، نه حتي يك برگ كاغذ كاهي براي پاك كردن عرق از پيشاني نه از پشيماني

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اينكه نقطه آغاز پيدا كردن گم شدن است و گاهي گم كردن، پس چرا از پس اينهمه گم كردن خانه و اسم و گل و كوچه و آسمان و كتاب، هنوز ستاره اي را پيدا نكرده ام، هر چقدر كوچك، يا بومي كوچكتر كه با آبرنگ فقط بر آن نماد خانه اي را و اسمم را كه گم شده  و گلها و كوچه هاي از كودكي گم شده را، كه با چهل سال فاصله  و حتي پس از مرگ و سرماي زمهرير امسال و دست آخر، كبوتري را كه دنبال لانه اش مي گردد كه پشت برف گم شده، نقاشي كنم و كمتر از هزار سال روبرويش بنشينم و براي بار هزارم از خودم بپرسم: خودت را پيدا كردي يا سئوالي ديگر ، مثلا :

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اينكه اگر تمام نشده باشد و باز بنويسد شايد بشود خاطراتم را، آنقدر كه اين شب مجال بدهد و اينهمه ندانستن و آنهمه گم كردن خواهري كه مي شد دستم را بگيرد و آخر كار، نه مادر نه هيچكس ديگري نمي تواند مرا ببيند، براي اينكه به جرم قتل خودم، به زندان افتاده ام و لبخند از لبم گريخته و زبانم نمي چرخد كه بپرسم:

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اينكه اگر مي توانستي به صبر بنشيني شايد به شكوفه مي نشست و آسمان گلباران مي شد و آهنگي غريب فضاي خانه را پر مي كرد و آنكسي كه ناشناختني ست، خاطره ها را بر مي گرداند و فاصله پنجره تا ديوار را پر مي كرد و من براي گم شدن فاصله ها و دست آخر خودم را، كه از خودم به خودم دشمن ترم و با سلام باز خشونت دنيا را‌، كه يادم مي دهد كه دوست بدارم،  تمام آسمان و زمين را ، حتي ستاره هاي سياهچال شده و به مرگ نشسته را پشت اينهمه سرما

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه بی آرزو نمی شود به خواب رفت و تمام آرزوهایم رنگ خواب گرفته اند و سرمای امشب کنار زوزه گرگان جا خوش کرده و دوباره آسمان خیالم خالی شده و باز کودک ده ساله ای هستم که ميان كوچه هاي پر از برف با پاهاي يخ زده  به مدرسه می رود و باز هنوز غذای نیمروز ندارد و آسمان امسال هم به دشمنی افتاده و سرد سرد سردم، تا به ریشه استخوان و تا کمی به گرمی، به دنبال چیزی نداشته می گردم، مگر شولائی، راستی:

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه هر چراغ یا شعله، باید دستی برای روشن کردن یا برافروختن داشته باشد، پس چرا اینهمه دست را بریده ای و این چراغها را برای روشن شدن به انتظار نشانده ای و اینهمه سرما را به خانه راه داده ای و تا کی از تنهائی و سکوت و سیاهی و سرما، بی هیچ رو اندازی باید به لرزه نشست و باز نمی دانم گفته بودم برایت یا بعداً باید گفت:

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه طول و عرض و ارتفاع مکعب زندگی، حتماً باید از هجوم خاطره پر بشود مثل شناگری كه پرید، پس چرا من که هیچ خاطره ای ندارم و تمامشان را گم کرده ام، دلم بال بال می زند برای پریدن و می دانم که هرگز نمی پرم، تا داغی به دلت نشانده باشم که دوست داری پریده بودم و تو هم خوشحال و مادرم به گریه، وقتی می لرزیدم سراغ شولایم را می گرفت پیش از اینکه از او پرسیده باشم که:

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه وقتی قرار بر گم کردن باشد، خوابهای نهفته پیدا می شوند، یا مثلاً از اول باید می گفتم، از این همه فاصله نه فقط ترا که هیچ کس را نمی توانم ببینم و باز فاصله ها خیال بزرگتر شدن دارند، تا ترا برای همیشه گم کنم و تمام چهل سال را و دوباره به گریه بنشینم، تا ببینم که دستم را گرفته ای و ببینی میان کهکشان از دیشب تا الان، تک و تنها نشسته ام و ورد زبانم :

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه قرار بر این بوده امشب و هر شب، درست در این ساعت، برای من، اتفاق دوباره ای قصه شود، یا قصه ای دوباره اتفاق بیفتد، و هر چقدر می خواهم نگویم یا خلاصه بگویم، خلاصه نمی شود، و دست آخر، کودکی دوازده ساله، با لباس غواصی، فرار می کند از زندان زندگی، در جزیره کیش، و باز خاطرات بیست سال پیش، دوباره زنده می شوند

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه وقتی شب است و صاف است آسمان و حتی هیچ لکه ابری هم نیست، تمام ستاره ها دیده می شوند، پس چرا شبهائی که در بیابان تنها هستم و راه را هم گم کرده ام، هیچ اثری از هیچ ستاره ای، نیست علی الخصوص از هفت برادران، تا به من کمک کنند و از ادامه امتدادشان راه خانه ام را پیدا کنم و ترسم بریزد و دیگر فکر نکنم  که برای همیشه گم شده ام

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه وقتی قرار بر این باشد که قرار بیاید هیچوقت نمی آید، هرگر نمی آید و فرار می کند و خودم را و دنیا را حتی، می توانم به کشتن بدهم و باز مویه شروع می شود و صبح روز بعد، تا به خودم بیایم می بینم که هنوز یا تا همیشه و باز مثل همیشه هر چه را و هر که را گم کرده ام، ترا مقصر می بینم و تنها می توانم کاغذی نانوشته پیدا کنم تا فقط بر آن بنویسم:

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه خدا دنیا را در شش روز آفرید، برای من اما از روز اول هر چه بود، بگذار بگویم برایت  رنج و سختی و شوربختی و نا مرادی مقدر شد و عشق دروغ بود و زندگی بی عشق دروغ بزرگتری، پس چرا سر هر چراغ قرمز، با دسته ای گل مریم، سر راهم سبز می شوی تا مرا ببینی که تا ترا نبینم و  باز مثل هر شش روز دیگر گریه ام بگیرد، رویم را به سوئی دیگر چرخانده ام و باز ... باز ... باز...

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه دنیا دارد به آخر می رسد، درست مثل عکس من به قاب که کمرنگ تر شده و ابعاد قاب هم به شکلی نامحسوس دارد کوچکتر می شود، تا به شاید بعدی برای همیشه تمام شود و پشت سرمای سال بعد ساعتی بخود بیاید و به روزنامه، بخش گمشده هایش، با مژدگانی برای پیدا کردن مادرش یا شولایش یا خودش و باز:

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه بعد از چند سال چقدر برف آمده و چقدر جاده بسته شده و چقدر زوزه گرگهای بیابان و شیون مسافران میان جاده مانده، شبیه افتاده و سرما چقدر به  ریشه استخوانم نشسته و چقدر می لرزم از اینهمه سرما و این را باید دانسته باشی که هر کسی برای تحمل سرما، باید شولای ضخیمی به همراه داشته باشد، تا میان اینهمه برف به سرش بکشد، تا اقلاً برای چند لحظه از دست دیو سرما خلاص شود، تا به خودش بیاید و به سئوال بنشیند که:

 

شولاي من كجاست مادر؟

 

مگر نه اینکه دست آخر می توانی بگوئی: هر چه گفته بودی دروغ بود و شولایت سر جایش به چوب رختی موروثی هنوز آویزان است  و نه خودت را، نه اسمت را و نه آسمان را حتی، هیچوقت گم نکرده ای  و از یاد نبرده ای و پنجره ها همیشه دیوار داشته اند و ستاره ها میان آسمان چشمک زن و عشق دروغ نبود و امسال هم اصلاً برف نیامد و در روزنامه ها هم از سرما خبری نبود و صندوق خاطراتت هم از همیشه پر تر است، پس چرا هنوز احساس سرما می کنی و رنگت به کبودی نشسته و کنار بخاری ایستاده ای، اما از سرما می لرزی و مدام فریاد می زنی

 

شولاي من كجاست مادر؟

  

 برف

 

 

*******

 

پ.ن.

 

ادامه در خیابان ها و بزرگراه ها ( اگر به این مبحث علاقمندید و مقدمه را نخوانده اید در پست شماره ۴۰  حتما بخوانید )

 

ىر خيابانها و.....

 

 

41
پسرم
دستت چرا از پنجره ماشين بيرون است ؟
كمي بيشتر احتياط كن

42
پسرم به تو قول مي دهم
اگر آهسته تر براني
سرعت گير ها – دشمنان جلو بندي – را
بر مي دارند
هزينه تعمير جلوبندي
واقعا بالاست

43
پسرم بيشتر گاز مي دهي
اين اصلا خوب نيست
پاي راستت را با ترمز بيشتر آشتي بده

44
پسرم كمي آهسته تر
فقط دو دقيقه دير تر مي رسي
دنيا كه به آخر نمي رسد

45
پشت چراغ قرمز
هرچند ثانيه يكبار بوق مي زني
با بوق زدن كه سبز نمي شود

46
پشت چراغ قرمز طولاني
خاموشش كن
موتور ماشين هم نياز به استراحت دارد
مصرف بنزين هم كمتر مي شود
محيط زيست هم سالم تر مي ماند

47
پشت خط عابر پیاده توقف کن
آن عابر شاید
بیشتر از تو برای رسیدن
تعجیل داشته باشد

48
پشت شيشه ماشينش نوشته بود
EAT MY DUST
كاش مي نوشت
LOVE IS GREAT

49
پليس راهنمائي مبصر كلاس خيابانهاست
بيائيد دوباره سعي كنيم
شاگردان خوب اين كلاس شويم

50
پیاده رو
جای پارک ماشین
و عبور موتور سوار نیست

ادامه دارد ....

 برف نو

 

***

پ.ن.۲

 

کامنت زیبای خلود عزیز را به این پست اضافه می کنم . به همراه یک لینک:

 

زمستان بسیار زیباست...

برف

باران

سرما

همه چیز دلنشین هست

برای کسی که خانه ی سقف دار داشته باشد

پس برای رسیدن زمستان خدا خدا نکن که دیگری زمستانش همچون جهنم هست!!!

آسمان دوباره به ابر نشسته

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 

 

بلور یخی به شکل دلتنگی

 

         دست سرد زمستاني من  

 

یکروز پیش از اینکه فصل سرما شروع شود 

مگر قرار بر این نشد که باهم

همه چیز را قسمت کنیم

نگفته بودم مگر

که سردی دست من برای تو

گرمای دستت برای من

....

از این مقوله بگذریم

تو گفته هایت را فراموش می کنی

من شنیده هایم را فراموش نمی کنم

تو خواسته هایت را فراموش می کنی

من بایسته هایم را فراموش نمی کنم

***

حدیث دیگری بگذار برایت بگویم

حدیث خدا که یخ زد

مثل دستهای من از حضور نا بهنگام سردی پاییز

- کفر نگفتم

- خدای ترا نمی گویم

- خدای خودم را می گویم

- که یخ زده و نشسته به سرما

- غمناک از اینهمه بی عدالتی که به سر زمین مخلوقش می گذرد

- و عاشقانه هایش را مرور می کند

- و آن بالا انسانها را ورق می زند

ترا و مرا

***

 دستهای یخ زده ام

از حضور سرمای نا بهنگام

پیشانی به عرق نشسته از شرمم را

از حضور در بازی زندگی

به روزگاری که معیار

نه دوست داشتن

که پول داشتن است

به تسلی نشسته

***

 گفته بودم قبلا شاید

دستهای من همیشه سرد

نگاه تو گرم

...

دستهای یخ زده ام را میان گلدان بکار

و آبش بده

بلور یخی خواهد رویید

به شکل دلتنگی

 **********

پ.ن. ۱

۱۹ آذر ماه

تولد رهای عزیز ( رئیس رها )

بر ایشان و خانواده ی شان

و اهالی دیار مهر مبارک باد

 

******

 پ.ن ۲  یک طرح 

يك حبه به من بده....

باغی پر انگور به تو دادم

چرا که دوستت دارم

یک حبه به من بده

تو که می گویی دوستم داری

 *********

پ.ن. ۳

 ادامه در بزرگرراهها و خیابانها

دوست بسیار عزیز و وبلاگ نویس با سابقه نرگسی نازنین در کامنتی که برای من گذاشت اشاره کرد که این نکات ترافیکی او را به یاد تصادفی که داشته انداخت و ناراحت کرد. لازم است که با عرض پوزش  تاسف خود را از اینکه  خاطره ی نامطبوعی را برای ایشان زنده کردم  ابراز کنم .

خدمت ایشان ودیگر دوستان باید عرض کنم که قصد من هم از گذاشتن این شعر واره ها کاهش ناهنجاریها در هنگام رانندگی  از جمله تصادف است و اگر از میان صد نفری که ممکن است این مطلب را بخوانند تنها یکنفر سعی کند بعضی نکات اشاره شده را رعایت کند شاکرم و برای من غنیمتی ست بزرگ...

بعنوان مثال سه هفته پیش در اتوبان در راه رفتن به خانه یک ۲۰۶ با سرعت بسیار بالا  نزدیک بود از عقب به من بخورد که اگر در یکصدم ثانیه کنار نکشیده بودم این وبلاگ دیگر هرگز بروز نمی شد. یاد این شعر افتادم :

يك جفت چشم كافي نيست


شش جفت لازم است براي ديدن شش جهت

 
هنگام رانندگي


در خيابانها و بزرگراهها

واقعا رانندگی در بزرگراههای تهران بسیار وحشتناک شده است . انگار پیست مسابقه است یا میدان مسابقه . خدا بدادمان برسد مگر

درد دل بس است برویم سراغ ادامه اشعار کوتاه ( اگر به این مبحث علاقمندید و مقدمه را نخوانده اید در پست شماره ۴۰  حتما بخوانید )

31
به گرگ و ميش كه رسيدي


چراغهايت را


روشن كن



32
به من راه دادي


تشكر


راهي پر امن و با سلامتي


برايت آرزو مي كنم

33
به ميدان جنگ كه نمي روي

 
بسوي خانواده مي روي


از عصبانيتت بكاه


اخمت را به لبخند مبدل كن


و با اعصابي آرام تر به رانندگي ادامه بده

34
به همراهيم اگر ادامه دهي


از قماش مني


پشت سرم بران


با هم به مقصد مي رسيم

35
بیشتر آدم ها


طبیعی بنظر می رسند

 
به بزرگراه که می رسند


از طبیعت خود بیرون می شوند


کاش می دانستند


اداره راهنمائی و رانندگی

 
با کمک دوربین های مستقر در بزرگراهها


برگ ثبت خلافشان را


سه سال دیگر


با جریمه های سنگین


کف دستشان می گذارد

36
بيهوده سبقت مي گيري و شتاب مي كني


مجالت براي انجام آنچه كه مي خواهي


بيشتر نمي شود

37
پدر به پسر مي گويد :


پسرم


- درس بخوان


- ورزش كن


- مواظب خودت باش

 
- درست غدا بخور

 
- درست بنشين


-درست با من حرف بزن


بيشتر چيزي مي گويد

 
كه نفعي براي خودش دارد


كمتر به فكر جامعه است


كمتر مي گويد :


- پسرم درستكار باش


-پسرم درست رانندگي كن

38
پسرم


اين بزرگراه واقعي است


صفحه مونيتور


و بازي تخيلي رايانه اي نيست


بيشتر مواظب باش

39
پسرم

 
چند بار بگويم


اين درست كه خدا مواظب من و توست


ولي خودمان هم بايد


هنگام رانندگي بيشتر مواظب باشيم

40
پسرم


خيابان هرچقدر هم كم تردد باشد


زمين بازي فوتبال نيست

زمستان در پیش است

کلیپ ( امید )

کلیپ ( اس ام اس چت با خدا )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 

  Image hosting by TinyPic                

سکوت

سرشار از ناگفته هاست 

                                                            مارگوت بیکل

 

 ۱

 

سکوت

 

سرشار است از هزار راز نگفته

 

هزار پنجره ندیده

 

هزار صدای ناشنیده

 

گوشه آسمان خدا اما

 

همیشه از ندیده ها و ناشنیده ها

 

لبریز است

****

چند بار صدا بزنم تا صدایی بشنوم تا خیال کنم کسی پشت اینهمه در زدن

 

هنوز در انتظار نيست

 

و یا هست و اما از حضور غمناک من

                                                هراسناک یا غمگین می شود

چند بار تا ... از حضور خودم غمگین شوم

 

چند بار شاملو را دوباره زنده کنم که با چهره زیبایش به گفتن درآید و بگوید

 

روزگار غریبی است

 کلام را

           پشت چادر  سکوت

                             پنهان باید کرد

****

 

کساني را می شناختم

 

در گمان دریایی

 

ولی نبودند

                به قدر شبنمی به گوشه چشمی 

 

دنبال شبنمی می گردم

                           که دریائی باشد

هنوز نیافته ام

 

تو حاضری آن شبنم باشی؟

                                 از شبنم به دریا شدن

راه دشواری است

****

دنبال شبنمی می گردم

 

که دریا.....

 

برای غرق شدن

 

نیافته ام تا مرا بخود بپذیرد

 

اگر شبنمی دریائی شدی

برای غرق شدن من

                                                     حتی اگر هزاره بعدی باشد

از صدا زدنم

                    دریغ مکن

                                   سکوت جایز نیست

 

****

 

سرشارم از سکوت

 

مثل توقف

      به دنبال یک شتاب

و پاهایم از رفتن عاجز

 

مثل سکوت در گفتن

                          یا نیم  صفحه اگر بچرخانیش

                                                           گفتن در سکوت .....

 

 

۲

 

وقتی که نیستید

 

به اندازه هزار کتاب هزار صفحه یا هزار جمله در هر صفحه

 

نیاز به گفتن دارم

 

وقتی که هستید از پس هر جمله

 

کتاب هزار صفحه، هزار جمله، در هزار توئی؛ در خاطره

                                                                      پا پس می نهد

تا خودش را پنهان کند

 

و من تنها می مانم

 

مثل خدائی

               آماده ساختن دنیائی برای تو، برای خودش، برای من، یا برای هیچکس

 

****

 

پس آن بهتر که سکوت کنم

                                 سکوت از تمام ناگفته ها

                                                            سرشار است

جمله ای بگو

                     گاهي سکوت عذابی بزرگ است

برای شکستن سکوت

                             کتاب هزار صفحه سکوتت را ببند

****

 

کلامی شیرین بگو

 

سکوت نکن،

 

 خودت را پشت سکوتت پنهان مکن

 

تا من هم کودکی بشوم

 

میان مزرعه ای به دنبال پروانه ای

                                       تا به پشت سکوت تو دست بیابم و

                                                                          از سکوت خودم فرار کنم

یا آنروی سکه

 

به سکوتم عادت کنم

 

راستی شیر بهتر است یا خط

 

وقتی که هر دو روی سکه

                               زنگار بسته

****

در سکوت گفتی

 

دیشب روز خوبی بود

 

مگر شب می تواند

 

پشت اینهمه سکوت

                   روز خوبی باشد

پس

     فردا هم

               شب بهتری است

***

 

پس وقتی که نیستید

 

هزار کتاب هزار نوشته را

 

زیر سر می گذارم

 

برای خوابیدن

 

 *********

پ.ن.۱

ادامه ی  در بزرگراه ها و خیابان ها 

( مقدمه را می توانید در پست شماره ۴۰ بخوانید )

21
برايش تاسف مي خورم 


مثل فشنگ از كنارم گذشت


هفتصد متر بعد


هم خودش


هم سه سواري ديگر را


متلاشي كرد

22
بزرگراه كه جنگل نيست


راننده اتوبوس تصور مي كند


سلطان جنگل است


هر طور دلش مي خواهد


مي راند


23
بوق خيلي بدي زدي تا كنار روم


اگر برايت اين چنين بوقي بزنند


كنار مي روي ؟

24
بوق سه نوع است


نوع اول و نادر آن هشدار


نوع دوم پرخاش و ناسزا


نوع سوم از سر بي عقلي

25
بوق گاوي گذاشته اي


براي ماشيني به اين كوچكي ؟


صداي گاو مي دهد ماشينت ؟

 
چهچهه ي دلنشين بلبل را

 
چرا براي بوق ماشينت


انتخاب نمي كني ؟

26
بوق ماشين من تقريبا “آكبند “ است


مغز راننده هايي كه مدام بوق مي زنند


هم!

27
بوق گاهی ناسزاست


آنكه ناسزا مي گويد


سزاوار دوست داشتن نيست

28
به خانه كه مي رسم و دور مي شوم از چراغ قرمز


دلم به حالش مي سوزد


هيچكس دوستش ندارد

29
به كارگري كنار بزرگراه


كه رنگ سبز مي زند به ميله هاي زنگ زده :


- خسته نباشي هيچگاه


- هميشه سبز باشي همچون بهار

30
به كجا چنين شتابان


تا توقف در دويست متر جلو تر

 
عجب !!!

 

 ادامه دارد ......

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 

 

          Image hosting by TinyPic 

؟؟؟

سرتو بذار کنار باغچه

خیالت راحت باشه

هر زبانه برگ سبز تازه رسته ی چمن

می تونه بشه و میشه یه چاقو

***

دلتو بذار گوشه ی طاقجه

خیالت راحت باشه

دلت اونقدر آش و لاشه

که کسی ندزدتش

***

چشاتو ببند

نه واسه مدیتیشن

تا اومدن چاقوی چمن رو نبینی

یا نیومدن دزد قلبت رو

...

۷/۹/۱۳۸۵

***

پ.ن. ۱

بهار و امین عزیز

پیوندتان مبارک

 

 

*** 

پ.ن. ۲

متفاوت دوم : پست قبلی ( در بزرگراهها و خیابانها )  متفاوت بود. این پست هم .

 آدم که بهم میریزه پستشم متفاوت میشه.

بیایید برای آنهایی که دارند با مرگ مبارزه می کنند دعا کنم

بیایید برای بر گشتن به انسایت برای آنهایی که از ریختن آبروی دیگران ابا ندارند دعا کنیم

باز هم هشدار می دهم که در جامعه دارد نفرت جایگزین عشق می شود

پس بیایید برای چیره شدن عشق بر نفرت دعا کنیم

 

هيولای هزار چشم - رنگ روغن روی مقوا - ۵۰ در ۷۰

***

پ.ن. ۳

شعر با اشکهایم را در پست های قبل هم گذاشته بودم اما به  مناسبت مسائل رنج آور

اجتماعی دوباره آنرا اینجا بگذارم

با اشكهايم

 

کلیک کنید

 

-  دلم مي خواهد هميشه زير باران قدم بزنم

 -  چرا دلت مي خواهد هميشه زير باران قدم بزنى ؟

 -  مرا به حال خودم بگذار

...

-  با اشكهايم

آسماني آبي مي سازم

  - با اشكهايت چگونه آسماني آبي مي سازي ؟

 - مرا به حال خودم بگذار

...

- با اشكهايم

قايقي قهوه اي مي سازم

- با اشكهايت چگونه قايقي قهوه اي مي سازي ؟

 - گفتم مرا به حال خودم بگذار

...

- با اشكهايم

جنگل و جزيره مي سازم

- با اشكهايت چگونه جنگل و جزيره مي سازي ؟

- چند بار بگويم امشب مرا به حال خودم بگذاريد

***

اگر  مرا به حال خودم بگذاري

با اشكهايم

درياچه اي مي سازم

كه چادر آسماني آبي بر سرش

كه جنگلي سبز در كنارش

و در ميانش جزيره اي  مرجاني

و قايقي قهوه اي شناور بر سطح آبهايش

....

بهمين خاطر است كه از اول شب فرياد می زنم

مرا به حال خودم بگذار

مگر نمي بيني پياله ي چشمانم

لبالب از اشكهاي نريخته اند

***

- آخر نگفتي چرا دلت مي خواهد هميشه زير باران قدم بزني ؟

- برای اينکه بيشتر از سی سال است که می گريم

و دوست ندارم

تو نه ، غريبه ای که از کنارم عبور می کند

اشکهای مرا ببيند

 

جواد  شريفيان  ۶/۱۱/۸۴

***

پ.ن. ۴

ادامه چند شعر گونه ی ترافیکی

در آينه!
11
از مخترعين مي خواهم
سواري سخنگو اختراع كنند
سواري سخنگو
حتي اگر ناسزا بگويد
از بوق بهتر است

12
استخوان ترقوه ماشينم شكست
اين همه چاله چوله چكار مي كند
در اين خيابان تاريك !

13
امانت نمي دهند
امانشان بريده
راننده ها
در بزرگراهها

14
امسال چقدر هوا گرم بود
در سي سال گذشته سابقه نداشت
گوينده راديو پيام حرف قشنگي زد
“ ماشينت از شدت گرما جوش آورده ؟
“ زياد مهم نيست
“ خودت چرا جوش آورده اي ؟ !

15
اي كاش در تمام چهار راههاي زندگي مان
چراغ راهنمائي مي گذاشتند
****
چراغهاي راهنمائي واقعا مفيدند !

16
اين را من نگفته ام
مجري بخش شامگاهي راديو پيام گفته است :
آنكه خزيده مي رود
آنكه دويده مي رود
با هم به مقصد مي رسند

17
با سبقت بيجا گرفتن
هيچ چيز درست نمي شود
نه در گفتن
نه در رانندگي
كلاهت را قاضي كن
تا همه چيز به خوبي درست شود

18
باور كنيم فقط حق با ما نيست
همه حق دارند به موقع به مقصد برسند
پس رعايت آنها واجب است

19
بخش كوچكي از پليس هاي راهنمائي و رانندگي
بجاي راهنمائي
فقط به فكر جريمه كردن هستند
بطور مثال: در سر چهار راه ......
به مسافران نمي گويند :
- صد متر آنطرف تر بايستيد
به مسافر كش بيچاره گير مي دهند

20
براي رسيدن به خانه
از هفت خوان بايد گذشت
هر چراغ قرمز خواني است

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 

 

در خيابانها و بزرگراه ها ( * )


 

                                  ! 

 

( پيامهائي كوتاه براي رانندگي بهتر ...... و زندگي بهتر )

مقدمه:
1-تمام كساني را كه در شهر تهران بزرگ وحومه آن ساكن هستند و به كار اشتغال دارند ، مي توان به دو گروه تقسيم كرد.
گروه اول راننده وسائط نقليه عمومي اعم از سواري، ميني بوس، اتوبوس و يا راننده كاميون و وسائط نقليه سنگين هستند. اين گروه از 24 ساعت شبانه روز، حدود 12 ساعت يعني %50 از وقت خود را در حال رانندگي بسر مي برند.
گروه دوم در ادارات دولتي يا خصوصي شاغل هستند و يا شغل آزاد دارند. اين گروه از 24 ساعت شبانه روز حدود 8 ساعت يا بيشتر در محل كار و 8 ساعت در خواب و استراحت بسر مي برند. از 8 ساعت باقيمانده حدود 2 ساعت براي انجام امور شخصي، حدود 3 ساعت كنار خانواده و حدود 3 ساعت در ترافيك (چه به عنوان راننده چه به عنوان مسافر) بسر مي برند. به عبارت ديگر همان اندازه كه در كنار خانواده هستند در خيابان ها و بزرگراه ها در كنار ديگران و در تعامل با آنها هستند.
2-فرهنگ رانندگي در تهران واقعاً پائين است. بطوريكه اغراق نيست اگر گفته شود بزرگترين ناهنجاري اجتماعي مردم ، هنگام رانندگي بروز مي كند. به عنوان مثال، ايراني ها كه در تعارف به يكديگر زبانزد ساير ملل هستند، هنگام رانندگي رفتاري كاملاً برعكس در تعامل با ديگران دارند. عدم رعايت مقررات رانندگي و احترام به ديگران تبعات منفي بسيار دارد، زيرا علاوه بر تشديد ناراحتي هاي اعصاب و روان كه سلامتي را تهديد مي كند، باعث بروز خسارات مالي و جاني جبران ناپذير مي شود. همانگونه كه در بند 1 اشاره شد، زمان قابل توجهي از شهروندان در ترافيك صرف مي شود، پس شايسته است براي كاهش آسيب هاي رواني و عاطفي، در اعتلاي فرهنگ رانندگي توجه بيشتري مبذول شود.
3-اشعار كوتاهي كه در پي مي آيد و همه مرتبط با موضوع رانندگي است، در طول ماه هاي فروردين تا مرداد و هنگام بازگشت از محل كار، (گاه رانندگي يا پشت چراغ قرمز) به فكرم خطور كرده است. بعضي از آنها جنبه طنز دارند و بعضي ديگر جنبه نصيحت، آموزشي يا انتقادي دارند. . اولين شعر گاه عبور از پل گيشا جرقه زد. وقتي ديدم نسبت به پنجاه سال پيش مفهوم بعضي كلمات چقدر عوض شده است. قبلا پل سازه اي براي عبور از روي رودخانه بود ولي اكنون كاربردي ديگر دارد (( هر روز از ده پل عبور مي كنم - بر رودخانه هايي كه آب ندارند - سيلي از آهن در آنها جاري ست ! )).
نكته قابل توجه آنكه وقتي اواخر تيرماه تعداد اين قطعات به حدود 100 عدد رسيد فكر مي كردم %99 مسائل ترافيكي در اين مجموعه اش مطرح شده است ولي پس از گذشتن دوهفته ، هر روز نكات تازه اي به ذهن خطور كرد . بنا بر اين بايد گفت اين مقوله الي الابد مي تواند ادامه داشته باشد ، ولي فعلا به اين مقدار بسنده مي كنم.
در اينجا لازم به ذكر است از آن عزيزاني كه احياناً فكر مي كنند، اشعاري كه لحني تند دارند، خطاب به آنهاست واقعاً پوزش مي خواهم چرا كه قصد اهانت به هيچكس را نداشته ام و سلامتي اين عزيزان را آرزومندم.
4-از خواننده عزيز مي خواهم پس از مطالعه، در حد توان، خود را بيشتر ملزم به رعايت اصول و مقررات رانندگي و احترام به ديگران كند، زيرا همانگونه كه اشاره شد، انجام اين مهم دستاوردهاي زير را در پي دارد.
- تأثير مثبت در سلامتي و روان
- كاهش استهلاك قطعات يدكي
- صرفه جوئي در زمان
- كاهش خسارات مالي و جاني جبران ناپذير
- و در نهايت افزايش بهره وري در زمينه هاي اقتصادي و فرهنگي در سطوح مختلف جامعه

جواد شريفيان - فروردين تا شهريور 1384

آماده دريافت نظرات انتقادي يا پيشنهادات شما :

sharifian@nipc.net
يا

J_sharifian22@yahoo.com

رباعي :
كـج مي كنـي و راه مـرا مي بندي
شايد ته دل كمي به من مي خندي
دلگيـر نمي شوم، مرامـم اينـست
در عشق هزارم ، تو به نفرت چندي؟



1
آرزو بر راننده ها عيب نيست
كاش مورچه مي شد ماشينم
تا به آساني بگذرم
از بزرگراه شلوغ همت !!

2
آنكه در بزرگراه زيگ زاگ مي رود
دلم به حالش مي سوزد
چرا كه روان زيگ زاگي دارد


3
آنهمه بد راندي
تا از همه سبقت بگيري
ديدي در اين ترافيك
هنوز پشت سرمان هستي


4
اتوبوسي با سرعت
جاده را مي پيمود
و چه خالي مي رفت !


5
از اينهمه تصادف مرگبار
عبرت نمي گيريم
ولي در رانندگي
هميشه شتاب مي گيريم


6
از پارك كردن ماشين مي گذرم
جاي  ديگري هم حتما پيدا مي شود
اما از تو كه براي پارك كردن
به بد ترين روش متوسل شدي
نمي گذرم


7
از پدرت به ارث رسيده ماشينت
هر جور دلت مي خواهد
با آن رفتار كن
بزرگراه ارث پدرت كه نيست
كه هرجور دلت مي خواهد
در آن قيقاج مي زني


8
از چراغ قرمز گذشتي
خدا ازت نگذرد


9
از خودم خوشم نمي آيد
وقتي سوارم و تك سرنشين مي روم
و در اين مرداد داغ مسافران
كنار خيابان
در انتظار ايستاده اند


10
از سمت راست سبقت گرفتم و تصادف كردم
با چه خسارت سنگيني
حالا پشت دستم را داغ كرده ام
كه هيچوقت
از سمت راست سبقت نگيرم


ادامه دارد....

( * ) این پست با دیگر پست ها متفاوت از کار در آمد چرا که از حالت ادبی محض خارج شد. ادامه ی این نکات ترافیکی را به مرور در پانویس پستهای بعد می گذارم .

**********

پ.ن.

 چند کلیپ

تصادفات جاده ای

مواظب باشید !

آدیداس

و چند پاور پویینت بسیار جالب و دیدنی

روز قیامت از شما نمی پرسند...

پسر بچه و درخت سیب

زوم به عقب

جایی که خدا می خواهد باشم

****

پ.ن ۲

"بابك بيات" آهنگساز برجسته ايران درگذشت

این ضایعه بزرگ را به جامعه هنری ایرانو دوستداران موسیقی تسلیت می گویم

"بابك بيات" از آهنگسازان و موسيقيدان برجسته كشور روز يكشنبه به دليل عارضه نارسايي كبد در بيمارستان ايران ‌مهر تهران درگذشت.


بيات كه از چندي پيش به دليل نارسايي كبد در بيمارستان بستري بود، صبح امروز دارفاني را وداع گفت.

بيات در خردادماه ‪ ۱۳۲۵‬در تهران متولد و از كودكي به موسيقي علاقه‌مند شد.

او در ‪ ۱۷‬سالگي توسط استاد "ميلاد كيايي" با هنر موسيقي آشنا و سپس در ‪۲۰‬ سالگي وارد هنرستان موسيقي شد.

استاد بيات در ‪ ۲۵‬سالگي با ساخت موسيقي فيلم "خورشيد در مرداب " ، "برهنه" ، "سرعت" و سريال "چنگل" به اين عرصه از هنر موسيقي روي آورد.

ساخت موسيقي فيلم‌هاي "مرگ يزدگرد"، "ريشه درخون"، "آتش در زمستان" ، "اتوبوس"، "سريال سلطان و شبان"، "طلسم"، "شايد وقتي ديگر"،"نقطه شناخت"، "كشتي آنجليكا" و "عروسي خوبان" از جمله كارهاي اين هنرمند است.

گروه اخبار فرهنگي و هنري ايرنا درگذشت اين هنرمند فقيد را به جامعه هنري كشور تسليت مي‌گويد

*********

پ.ن. ۳

موسیقی متن دو کاست اشعار مارگوت بیکل که زنده یاد احمد شاملو ترجمه و دیکلمه کرده اند تحت عناوین ( چیدن سپیده دم ) و ( سکوت سرشار از ناگفته هاست ) ساخته زنده یاد بابک بیات است. لینکهای زیر چند تا از این آلبوم ها هستند

چیدن سپیده دم 1

چیدن سپیده دم۲

چیدن سپیده دم۳

چیدن سپیده دم۴

چیدن سپیده دم ۵

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
×××××××××××××××××

قابل توجه بازدید کنندگان محترم:

استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود.

پیوندهای روزانه
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
گروه ستاره های عاشق
شعر نو
قرآن، مولوی، حافظ، ....
سایت متا آرشیو
میوبلاگ (موزیک برای وبلاگ)
بازنگار
وبلاگ من ( نازنین )
ستاره های عاشق (وبلاگ قبلی)
خشونت دنیا .... ( وبلاگ جدید )
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آرشیو موضوعی
ما دیوار نیستیم (آغاز 17/2/1385)
رنگین کمان + ستاره ای که پلسار می شود
چقدر پنجره دارد این اطاق
با اشکهایم
خورشید
چه باغ قشنگی
با آبگینه ای به دست
مناسبت نمی خواهد
حدیث دیگری از عشق
دوست داشتن یعنی
نوعی کوچ
اهداف سایت ادبی تنکا + چند نقاشی از خودم
به آرامي حضور كرم ابريشم
حدیث کوچکی برای دستانت
"5 تابلو معرق"
سلام + حرکتی میان دو نقطه مه به....
احمد شاملو در امامزاده طاهر
پیوندتان مبارک
دو طرح در کنار پنجره
تسلسل سه اتفاق مرتبط با حافظ
به همین سادگی
باز هم به همین سادگی
سه شعر ( پلکان فرود می آید.... )
در راه دیروز به فردا
واگویه هایی در سیاهی شب
پست اول پائیز
کلامی با خدا و عشق
ابرهای نیلوفری
اولین بارش باران پاییزی
متولد ماه مهر
این بار دو غزل
باز هم باران
دوست داشتن یعنی
پاییز به نیمه رسیده اما
شکست سکوت
نور و سایه
رویای نیمه شبی پاییزی
بهاریه در پاییز
درخیابانها و بزرگراه ها
عشق و درد
؟؟؟
سکوت ....
بلور یخی به شکل دلتنگی
شولای من کجاست مادر
انار شکسته
غزلواره ی شب یلدا
سوگنامه هایی برای ماتم بم
پرتقال، درس كلاس اول
بال بال می زنم از نفرت به سوی عشق
با خودم هستم
ادامه ی با خودم هستم
برف آخرین شب دیماه
بازی شب یلدا+احساسم پرکشید
تنگ بلور
کوچکتر از کوچک با بزرگترین
هاشور می زنم روانم را با خنجر دوست داشتن
دلتنگی + از سر دلتنگی
وقتی خدا پیام می دهد
با حرفهایم راه می روم
عید بر عاشقان مبارک باد
سبز + یک شعر +جدول
برای دوست داشتن دشمن+ بدون اینکه بخواهم
برای مانلی + چشم و پنجره و دست
بهار مبارک
برفدانه ها
خشونت دنیا یکساله شد
جمعه چه گذشت
با تیک و تاک تا طلوع فاجعه
سفرنامه کاشان
چهار طرح برای چهار فصل
دلتنگی ها
آرزوهایت را به باد بده+پنجره خورشید
سرود دردهای موازی+سودوکو
خاطره / اتفاق
تولدی دیگر
پروانه و خورشید
مرداد
شهریور + عابر خسته
تابستان که می آید+بادبزن
نقطه ، فاصله ، سر سطر
دقایقی با خدا
درد می کشم
هندسه ستاره و شن
با پلکها
عشق و خدا و رنج+هندسه پنجم آذر
هنوز يلدا جاري است
سور رئال هاي سه گانه
بی بی
کلاغ پر
به موازات ایستاده اند+3 شعر قدیمی
بهار مبارک
مرثیه جویبار
گرسنگان را دریابیم
سر خوردن سندباد روی شیشه
دلتنگی برای شیشه های رنگی
پیوندها
آشنا نوشت
آخرین ترانه ی باران
آسمان آبی
آرام دیار مهر
آنتیک
احمد شاملو
اشراق
افسون
انبوه تنها
ایلیا
این نیز بگذرد
ایوان تماشا
باران آبی
بانوی آسمان
بانوی پنجره های بی تاب
بلور احساس
بنام مهربانترین مهربانان
به اميد وصال
بهار آرزو
بهار خیال
بهار مامان نسترن
بیابان طلب
پریسا در دریای خوشبختی
پله پله تا ملاقات خدا
تنهاترین ستاره
تنهایی باران
چند خط برای خواندن
حباب
حرف دل دو عاشق
حريم دل
حسرت پرواز
خشت خشت دل
خط فاصله
خنزل پنزلهای من
خلوتگاه یک عاشق
خلود
دارم از تو مینویسم
داستانهای زیبا
در آغوش خداوند
دست نوشته هاي يك جادوگر
دمی با او باش
راه راست
رضا نیکوکار...
روایتهای یک انسان سکولار
رويا ، دختر مامان
رها
رياضي و زندگي
زندگی شاید همین باشد
سارینا ( راهب نور )
سایه بی انتها
سایه روشن ( فوتون )
سایه روشن خاطره های دلتنگی
سمانه
شاد بودن
شازده کوچولو
شبانه های بی تو
شب نیلوفری
شپروتکا
شکوفه باغ انار
صبح امید
عاشقانه ( ح ا م د )
عاشقانه های شهاب
عرفان
عشق
عطر گل نرگس
غرق در نور ( مهتاب )
....
غرور
فانوس
فرشته آسمونی
فرشته کوچولو
قفس تنهایی
...
کسی شدن دل می خواهد
کوره زندگی
کیمیاگر کوچک
کیمیای عشق و بیداری
کیمیای همراهی
گل شب بو
گل و خار
گلغزل
لبخند خدا
لحظه های انتظار
....
مجله دیار مهر
مجنون ترین دیوانه ات
محبت ازلی
محمل شکسته
محمد طلا
م ر غ س ح ر
مشکی
معرفی و نقد کتاب
من اشرف مخلوقات
من و خودم
میلاگرس
ناگفته های مهربون ونصفه جون!!
ندای آسمانی
نرگس
نرگسي
نفيسه ( فرشته روي زمين )
نقره های رویا
نگار ( دریای آرام )
نگاه ( الهه )
نگین
نهاوند فر یو
نی لا
...
وب نوشته هاي يک روح سرکش
وبلاگ سونات
وبلاگ من ( نازنین )
وندیداد
همنوا با خلق خدا
هوای خنک استغنا
هوای دیار
هیچکس نمی داندمحبوب من..
یادداشت های یک دیوانه
یادگار دوست
یاس و نرگس
یاقوت سبز
یکی از رهگذران آسمان
یوسف کنعان
.....
فرازمند ( م.ر. بهمنی )
لولیان
ماه بانو
مسافر(سایه)
نیلوفرانه
مهرباني ( خورشيد اميد )
new persia
بنام مکانیک قلبهای تصادفی
تا بینهایت دور
مرا آفرید آنکه دوستم داشت
کوچه ( کاوه )
درد سکوت
تخته سیاه
زبان حال (حسین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 وبلاگ من (نازنین)  (گروه ستاره های عاشق  )  ایوان تماشا(ستاره)  (بهار ِآرزو ...)  (نرگسی  )  (رویا دختر مامان  )  (رویا دختر مامان  )  (فرشته آسمونی )  (کیمیاگر کوچک)  (دیوانه ات مجنون ترین )  (دمی با او باش )  (  لبخند خدا )  (  یاقوت سبز )   خلود  نی لا (دختری از آسمان)   پریسا در دریای خوشبختی  تنها ترین ستاره   نرگس و داداشی   باران آبی   لحظه های انتظار
 
Sudoku Puzzles by SudokuPuzz