تبليغاتX
خشونت دنیا یادم داد دوست بدارم
ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم....
 

تسلسل سه اتفاق مرتبط با حافظ

 

۱  دوستی از من خواست که گاهی در اینجا فالی از حافظ بگذارم . با اینکه روند

اداره این وبلاگ چنین نیست ولی قبول پیشنهادش را واجب دانستم و بجای تمام

 کسانی که این پست را می خوانند. نیت کردم و این فال آمد :

 بی تو ای سروران،  با گل و گلشن  چکنم       زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چکنم

آه   کز  طعنه   بدخواه   ندیدم   رویت           نیست چون آینه ام  روی  ز  آهن   چکنم

برو ای ناصح و بر دردکشنان  خرده  مگیر      کارفرمای  قدر  می کند  این  من  چکنم

برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیب       تو بفرما که  من  سوخته  خرمن  چکنم

شاه ترکان چو پسندید  و بچاهم انداخت              دستگیر  ار نشود  لطف  تهمتن  چکنم

مددی گر به چراغی نکند  آتش  طور                 چاره  تیره  شب  وادی  ایمن  چکنم

                                    حافظا خلدبرین خانه موروث منست

                                      اندرین منزل ویرانه نشیمن چکنم

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم             محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

من که عیب تو به کاران کرده باشم بارها            تو به از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم

عشق دردانه ست و من غواص و دریا میکده      سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر برکنم

 

 

از دوستان می خواهم اگر نیت کردند و جوابشان را گرفتند بی خبرم نگذارند

 

 

 ۲  این پیشنهاد مرا بیاد غزلی دیرینه از خودم انداخت با این مطلع ( گفتم بزن بر این

 

 سر سنگی و سنگ دیگر--- گفتم به خوابم افکن رنگی و رنگ دیگر ) که به بایگانی

 

 نامرتب نوشته هایم  مراجعه کردم و شعری که ۱۸ سال پیش بمناسبت ششصدمین

 

سالگرد حافظ نوشته بودم به دستم افتاد  :

 

 

"به بهانه ششصد سال حضور حافظ،"

 

 بندگی عشق

 

آنچنان گفتی

 

که زمان مغلوب صدایت شد

 

و زیبائی

 

با کلام تو رخ نمود

 

***

 

نمایان شدی

 

چون اشعه خورشید

 

از پس شاخه های سر بهم آورده جنگل

 

 جنگل زیباست

 

شاخه های جنگل زیبایند

 

اما

 

جلوه خورشید

 

بردل

 

بیشتر می نشیند

 

***

 

ترا هرگز در نیافته بودم

 

آنگونه که باید

 

علیرغم آن که همواره

 

چون آفتاب درخشیده بودی

 

 و با من

 

مگر امشب

 

که کتابت را به دیگر گونه ای گشودم

 

تفالی غریب زدم

 

و اخگر خورشید بر دلم افتاد

 

بر برگ برگ جنگل شش صدساله

 

دشمن شدم

 

وقتی اشعه های ترا حجاب شدند

 

ولی حالا

 

بر برگ برگ این جنگل

 

عاشق هستم

 

چرا که محمل شعاع تو گشتند

 

چرا که عشق را سفارش می کردی

 

***

 

مستانه می آیم

 

بر آستانه و محراب عشق

 

و با ترنم غزلی از تو

 

گو هر غزل که باشد

 

و عشق را به عبادت می افتم

 

در مذهب تو

 

***

 

با معجز کلامت

 

من را

 

ما را

 

از نیرنگ و رنگ و ریب و فریب این روزگار

 

مصون بدار

 

جواد شریفیان- 12/8/67

 

و اما تا یادم نرفته بگویم چرا حافظ را برنگ سرخ نوشته ام. چون دوستی تعریف

 

قشنگی از اشعار جاودانه های ادبیات  ما داشت . می گفت شعر های سعدی و

 

فردوسی سبز هستند و شعر های حافظ و مولوی سرخ. و من اضافه می کنم

 

شعرهای نیما وسهراب سپهری و فریدون مشیری سبزند و شعر های شاملو و فروغ

 

و اخوان سرخ . تا عقیده ی شما چه باشد ؟

 

 

 

 

۳  یکی از عزیزان ابتکاری به کار بسته و معمائی را با فونتی غیر متعارف ( اسمشو

 

گذاشته فونت غارنشینی ) در وبلاگش مطرح کرده بود برای کشف رمز  . دیروز پس از

 

ارائه ی جواب  از طرف مدیر وبلاگ معلوم شد که یک  رباعی از حافظ است:

 

گفتی که ترا شوم مدار اندیشه

 

دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه

 

کو صبر و چه دل کانچه دلش می خوانند

 

یک  قطره ی  خون است   و هزار اندیشه

 

  این ابتکار برای من جالب بود و منهم به همان زبان غار نشینی چند

 

سطر آورده ام که ببینم توسط دوستان رمز گشایی می شود؟ 

 

 

Tloop an uijno oyot

 

brjhiu yt nyrdjttut

 

glawort,

 

 gyllt nau jn vyjn! yne

 

nau jn vyjn uiy iyjr’t

 

tagu ryejyndo tiawort

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
 

دو طرح کنار پنجره

< یک >

پروانه

با بالهای خیسش

کنار شاخه های خیس از باران می پرید

سلامش کردم

جوابم را نداد

           -به یادم بیاور کلامی دیگر بگویم -

***

پنجره را آذین بستم

و گشودم آنرا

آمدن زلزله ای دوباره آنرا بست و شیشه ی خاطره را شکست

کلام از قفس ذهنم پرید

           -به یادم بیاور کلامی دیگر بگویم -

***

شتاب گرفتم

تا از سیاهی و ظلمت زمین رها شوم

تا آسمانی شوم

اما از زمین که مادر من است

چگونه می توانستم جدا شدن

پس لا اقل

شانه ات را تکیه گاهی کن برای پیشانیم

انگار باز سر گریستن دارم

گریه ام که تمام شد

           -به یادم بیاور کلامی دیگر بگویم -

***

< دو >

 کنار پنجره ایستاده ام

با ستاره های خاموش خیال حرف زدن دارم

نه زهره

نه ناهید

نه هفت برادران

فقط با ستاره های خاموش می توانم درد دل کنم

           - اما نمی دانم از کجا شروع کنم ؟ -

***

همین دیگر

فراموش می شوند و فراموش می شوم

در پس عبور سالیان خاکستری

همین دیگر

پیش از اینکه فراموش شوی

کنار پنجره می ایستی تا اینبار

بجای ستاره های خاموش پرنده های خاموش از مقابلت عبور کنند

تا با آنها به گفتگو بنشینی

           - اما نمی دانم از کجا شروع کنم ؟ -

***

 دیگر از ستاره های خاموش و پرنه های خاموش

اثری باقی نمانده است

کنار پنجره را رها کن دیگر

اینهمه ستاره و پرنده را  می خواهی چکار

این همه خاطره ها را هم

به کارهای عقب مانده ات برس

و حجم عظیم دست نوشته های پراکنده ات را مرتب کن

می دانم می خواهی بگویی

           - اما نمی دانم از کجا شروع کنم ؟ -

***

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 

مبارک باد ( پیوند بهناز و بهرنگ )

آن ثانیه ای که شب را زیبا می کند

چیزی که دریا را زیبا می کند

اندیشیدن به حبابی کوچک است

در اعماق آب ها

زیر سقفی از صدف

در انتظار رها شدن

و پیوستن به آسمان

           ***

چیزی که آسمان را زیبا می کند

ابر نه

لکّه ی کوچکی ست

که خیال ابر شدن دارد

تا باران

برای شستن گناه زمینیان

           ***

چیزی که کویر را زیبا می کند

احساس دانستن این که چاهی در دلش پنهان کرده

که عطشت را افزایش می دهد (*)

            *** 

چیزی که جنگل را زیبا می کند

خیالگونه دیدن جوانه ایست

در عمق جنگل

در آغاز تلاشی تا درخت تناوری شدن

            ***

چیزی که روز را و سرانجام

این شب طولانی را زیباتر می کند

ثانیه ای ست در آن

که به خدا بیندیشی

که خالق عشق است و

عاشق عشق است و

هم از جنس عشق

    «  ساعت ۵۵ . ۱۲ شب ـ ۱۱/۵/۸۵ »

   « جواد شریفیان »

 

پ . ن ۱ * اشاره ای به کتاب شازده کوچولو :

شازده کوچولو گفت : چیزی که کویر را زیبا می کند این است که یک جایی یک چاه قایم کرده .

از این که ناگهان به راز آن درخشش اسرار آمیز شن پی بردم حیرت زده شدم ...

پ . ن ۲ ـ این شعر امشب در مجلس پیوند دو عزیز ، بهرنگ و بهناز سروده شد .

عزیزانم پیوندنان مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 

در امامزاده طاهر ، احمد شاملو به ابدیت پیوست

تو لباس جاودانگی به تن کرده ای * و ما بی حضور تو چه زود شش سال فاصله را طی کردیم * از هفتم مرداد هفتاد و نه ، تا امشب ، شب هفتم مرداد هشتاد و پنج ، ساعت ۳۰ . ۸ 

 گفته بودی :

« که گفته است من آخرین باز مانده ی فرزانگان روی زمینم ؟ ... »

و پس از شش سال از عروجت ، ما می گوییم :

تو آخرین باز مانده ی فرزانگان روی زمین بودی

***

انگار همین دیروز بود که در خیابان شریعتی ، محدوده ی بیمارستان مهر از شمال و جنوب تا کجا نمی دانم ، ازدحام عشق بود ، با شرکت سوگواران کاشف کاشفان فروتن شوکران * بی تو و بی فروغ چگونه زمین بر مدار خورشید می گردد ، یا ثانیه ها بر مدار دقیقه ؟

شش سال پیش شعری برای تو گفته بودم . عنوان شعر و کتاب فروغ را برایش گذاشته بودم :

 تولّدی دیگر

هنوز حساب میز را نپرداخته ام

شماره میز از هزار بالا می زند

شماره میز را از پیش رقم زده اند

                                هزار و سیصد و هفتاد و نه

تأمل کنید

راه بدهید

تا شاعر

* لباس نو بپوشد *

باید به دوستان برسد

                     به نصرت و هوشنگ

و با پای قطع شده دوباره بگوید

از این کسالت مزمن خسته ام

از این عفونت

از این نفرت

از این سال

سال بد

سال باد

سال اشک

سال شک

سال کبیسه

تقویم را از روبرویش بردارید

صندلی چرخدارش را

                          روبروی افق بگذارید

از خرداد تا مرداد

                         چقدر عشق کشته شد

چند پرنده

چند شاعر

چند قصه نویس

              باید بمیرد

تا سال کبیسه به آخر رسد

***

ریشه در استخوانم دارد

ترانه های کوچک غربت

پیش از آن که بمیرم

هزار مرگ را گریسته ام

                         وارطان

                         مرتضی

                         خسرو

صدای افتادن و زخمی شدن هر سیب

                                               از بهشت مرا راند

دنبال سیب سرخم می گردم

راستی

سیب سرخم کجاست ؟

***

با پای بریده پریدم

پرش آسان نبود

پشت کرد به من آسمان

کودکی شدم در اعماق

به قدری عاشق بودم

که دنبال تابوت خودم افتادم

و هنوز نمی دانم

چه کسی برای نبودنم

سینه چاک می دهد

***

صندلی چرخدار

دنبال صاحبش می گشت

عاشقان سوگوار

سربی کلمات سیاهش را به سر کشیده بودند

یک روز با پای خسته آمده بود

از آئینه ای که گرد نفرت داشت

به جادوی کلام

آینه ای آفرید

که غایت عشق بود

پس آنگاه

خطّی بر آسمان عشق کشید

                                    و نهان شد

***

آزادی یعنی این

           پرنده های محبوس

           از فقس گریخته اند

                                   احمد و هوشنگ

برای ما

حسرتی به جا مانده

کاش دنیای تازه شان را می دیدیم

***

ابراهیم وار

پا به آتش گذاشتند

گلستان شد

برای همین

ردای سیاه را از سر بر می داریم

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
 

 سلام،

 

سلام،

افزودن تاری ست به ریسمان زندگی

به ریسمان دوست داشتن

به ریسمان عشق

تا ضخیم شود

ه- چون زخمه هائی به سازی که اگر زیاد شوند و سنگین، آهنگ را غنای بیشتری می بخشند-

ضخیم تر و مقاوم تر

تا ریسمان طنابی قطور شود

که کوه را توان جابجا کردن باشد

فرو بردن کوه غرور و خودخواهی

به دریاچه آبی و آرام فروتنی

*** 

هر سلام

یک قدم گریز از دشمنی  است

حقیر کردن کینه

در زمانه ای که حقیر کردن دیگران

افتخاری بزرگ به حساب می آید

*** 

سلام

سرودن شعری است

گاه عبور از سایه سار پیاده رو

یا گاه دیدن کسی که نمی شناسی اما

در صف اتوبوس ایستاده و از چشمانش

اشعه مثبت ساطع می شود

و تو بی اختیار

سلامی می گوئی به قدری نا بخود آگاه

که منتظر نمی مانی

جواب سلامت را بشنوی

***  

سلام پر از خداحافظی، اما

موجی است که به ساحل بر می خورد

چیزی با خود می برد

چیزی دیگر به ساحل می آورد

 

پ.ن: دو سطر آخر بخشی از شعر مارگوت بیکل می باشد

 

 

جواد شریفیان 2/5/1385

 

 

حرکتی میان دو نقطه  برای هستی

 

مجمری از طلا  بر رف و ستاره های منگوله دوزی شده

آویزان از سقف

حجمی خالی

لبریز از تواتر هجوم بهار و پائیز

***

کودکی که کودک نبود

مشق شبی را

که مشق شب نبود

و درس هندسه را

که درس هندسه نبود

به نوشتن آغاز کرد:

بر دفتری بیابانی

با قلمی نامرئی

دو نقطه رسم کرد

***

هنوز از شروع شب زمان درازی نگذشته

دقیق باش و ببین میان آن دو نقطه چیزی با سرخوردگی سر می خورد

نقطه پایان در تدارک تکرار است

تا بشود نقطه آغازی برای سرخوردنی دیگر برای چیزی تا رسیدن به نقطه پایانی دیگر

این بار اما

سر می خورد نه با سرخوردگی

انگار پله ای رو به بالا فرا رویش قرار داده اند

نقطه پایان

باز آغاز حرکت دیگر ست

بسوی نقطه ای دیگر

و باز ....

***

کنار هجوم مداوم بهار و پائیز

کاشی خانه به شکل آسمانی و پر از ستاره

و به زاویه ای از دسترس بدور

سینی مسی گداخته

به گوشه ای افتاده

به رنگ خورشید

 

 

 

چند زخمه ی خورشیدی به تار امشب

 

جوانمردی و گذشت را

از دیروز یاد بگیر

که گذشته است و هرگز دیگر باره باز نمی گردد

***

روبه جانب مغرب داشتم امروز

و او برای دیدنم سر بر نگردانید

رو به سوی خورشید دارد همیشه

گل آفتاب گردان

***

کسی را می شناسم

 که غروب را هر دقیقه می دید

من اما هزار سال می شود که آنرا ندیده ام

***

هزار ساله ام مگر؟

که به سادگی از هزار سال

حرف می زنم

***

آفتاب

چه زیبا می رقصید امروز عصر

بر آسمان آبی

به گوشه بال کبوتری که دیگر نیست

***

بدون حضورت شب طی نمی شود

آفتابی مگر

که همراه آفتاب غروب می کنی ؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
×××××××××××××××××

قابل توجه بازدید کنندگان محترم:

استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود.

پیوندهای روزانه
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
گروه ستاره های عاشق
شعر نو
قرآن، مولوی، حافظ، ....
سایت متا آرشیو
میوبلاگ (موزیک برای وبلاگ)
بازنگار
وبلاگ من ( نازنین )
ستاره های عاشق (وبلاگ قبلی)
خشونت دنیا .... ( وبلاگ جدید )
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آرشیو موضوعی
ما دیوار نیستیم (آغاز 17/2/1385)
رنگین کمان + ستاره ای که پلسار می شود
چقدر پنجره دارد این اطاق
با اشکهایم
خورشید
چه باغ قشنگی
با آبگینه ای به دست
مناسبت نمی خواهد
حدیث دیگری از عشق
دوست داشتن یعنی
نوعی کوچ
اهداف سایت ادبی تنکا + چند نقاشی از خودم
به آرامي حضور كرم ابريشم
حدیث کوچکی برای دستانت
"5 تابلو معرق"
سلام + حرکتی میان دو نقطه مه به....
احمد شاملو در امامزاده طاهر
پیوندتان مبارک
دو طرح در کنار پنجره
تسلسل سه اتفاق مرتبط با حافظ
به همین سادگی
باز هم به همین سادگی
سه شعر ( پلکان فرود می آید.... )
در راه دیروز به فردا
واگویه هایی در سیاهی شب
پست اول پائیز
کلامی با خدا و عشق
ابرهای نیلوفری
اولین بارش باران پاییزی
متولد ماه مهر
این بار دو غزل
باز هم باران
دوست داشتن یعنی
پاییز به نیمه رسیده اما
شکست سکوت
نور و سایه
رویای نیمه شبی پاییزی
بهاریه در پاییز
درخیابانها و بزرگراه ها
عشق و درد
؟؟؟
سکوت ....
بلور یخی به شکل دلتنگی
شولای من کجاست مادر
انار شکسته
غزلواره ی شب یلدا
سوگنامه هایی برای ماتم بم
پرتقال، درس كلاس اول
بال بال می زنم از نفرت به سوی عشق
با خودم هستم
ادامه ی با خودم هستم
برف آخرین شب دیماه
بازی شب یلدا+احساسم پرکشید
تنگ بلور
کوچکتر از کوچک با بزرگترین
هاشور می زنم روانم را با خنجر دوست داشتن
دلتنگی + از سر دلتنگی
وقتی خدا پیام می دهد
با حرفهایم راه می روم
عید بر عاشقان مبارک باد
سبز + یک شعر +جدول
برای دوست داشتن دشمن+ بدون اینکه بخواهم
برای مانلی + چشم و پنجره و دست
بهار مبارک
برفدانه ها
خشونت دنیا یکساله شد
جمعه چه گذشت
با تیک و تاک تا طلوع فاجعه
سفرنامه کاشان
چهار طرح برای چهار فصل
دلتنگی ها
آرزوهایت را به باد بده+پنجره خورشید
سرود دردهای موازی+سودوکو
خاطره / اتفاق
تولدی دیگر
پروانه و خورشید
مرداد
شهریور + عابر خسته
تابستان که می آید+بادبزن
نقطه ، فاصله ، سر سطر
دقایقی با خدا
درد می کشم
هندسه ستاره و شن
با پلکها
عشق و خدا و رنج+هندسه پنجم آذر
هنوز يلدا جاري است
سور رئال هاي سه گانه
بی بی
کلاغ پر
به موازات ایستاده اند+3 شعر قدیمی
بهار مبارک
مرثیه جویبار
گرسنگان را دریابیم
سر خوردن سندباد روی شیشه
دلتنگی برای شیشه های رنگی
پیوندها
آشنا نوشت
آخرین ترانه ی باران
آسمان آبی
آرام دیار مهر
آنتیک
احمد شاملو
اشراق
افسون
انبوه تنها
ایلیا
این نیز بگذرد
ایوان تماشا
باران آبی
بانوی آسمان
بانوی پنجره های بی تاب
بلور احساس
بنام مهربانترین مهربانان
به اميد وصال
بهار آرزو
بهار خیال
بهار مامان نسترن
بیابان طلب
پریسا در دریای خوشبختی
پله پله تا ملاقات خدا
تنهاترین ستاره
تنهایی باران
چند خط برای خواندن
حباب
حرف دل دو عاشق
حريم دل
حسرت پرواز
خشت خشت دل
خط فاصله
خنزل پنزلهای من
خلوتگاه یک عاشق
خلود
دارم از تو مینویسم
داستانهای زیبا
در آغوش خداوند
دست نوشته هاي يك جادوگر
دمی با او باش
راه راست
رضا نیکوکار...
روایتهای یک انسان سکولار
رويا ، دختر مامان
رها
رياضي و زندگي
زندگی شاید همین باشد
سارینا ( راهب نور )
سایه بی انتها
سایه روشن ( فوتون )
سایه روشن خاطره های دلتنگی
سمانه
شاد بودن
شازده کوچولو
شبانه های بی تو
شب نیلوفری
شپروتکا
شکوفه باغ انار
صبح امید
عاشقانه ( ح ا م د )
عاشقانه های شهاب
عرفان
عشق
عطر گل نرگس
غرق در نور ( مهتاب )
....
غرور
فانوس
فرشته آسمونی
فرشته کوچولو
قفس تنهایی
...
کسی شدن دل می خواهد
کوره زندگی
کیمیاگر کوچک
کیمیای عشق و بیداری
کیمیای همراهی
گل شب بو
گل و خار
گلغزل
لبخند خدا
لحظه های انتظار
....
مجله دیار مهر
مجنون ترین دیوانه ات
محبت ازلی
محمل شکسته
محمد طلا
م ر غ س ح ر
مشکی
معرفی و نقد کتاب
من اشرف مخلوقات
من و خودم
میلاگرس
ناگفته های مهربون ونصفه جون!!
ندای آسمانی
نرگس
نرگسي
نفيسه ( فرشته روي زمين )
نقره های رویا
نگار ( دریای آرام )
نگاه ( الهه )
نگین
نهاوند فر یو
نی لا
...
وب نوشته هاي يک روح سرکش
وبلاگ سونات
وبلاگ من ( نازنین )
وندیداد
همنوا با خلق خدا
هوای خنک استغنا
هوای دیار
هیچکس نمی داندمحبوب من..
یادداشت های یک دیوانه
یادگار دوست
یاس و نرگس
یاقوت سبز
یکی از رهگذران آسمان
یوسف کنعان
.....
فرازمند ( م.ر. بهمنی )
لولیان
ماه بانو
مسافر(سایه)
نیلوفرانه
مهرباني ( خورشيد اميد )
new persia
بنام مکانیک قلبهای تصادفی
تا بینهایت دور
مرا آفرید آنکه دوستم داشت
کوچه ( کاوه )
درد سکوت
تخته سیاه
زبان حال (حسین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 وبلاگ من (نازنین)  (گروه ستاره های عاشق  )  ایوان تماشا(ستاره)  (بهار ِآرزو ...)  (نرگسی  )  (رویا دختر مامان  )  (رویا دختر مامان  )  (فرشته آسمونی )  (کیمیاگر کوچک)  (دیوانه ات مجنون ترین )  (دمی با او باش )  (  لبخند خدا )  (  یاقوت سبز )   خلود  نی لا (دختری از آسمان)   پریسا در دریای خوشبختی  تنها ترین ستاره   نرگس و داداشی   باران آبی   لحظه های انتظار
 
Sudoku Puzzles by SudokuPuzz