تبليغاتX
خشونت دنیا یادم داد دوست بدارم
ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم....
5

 

خورشيد

 

چشمه خشكيده را

به نظر بازي نشسته خورشيد

و خورشيد

تيله فرداي تست

اگر بتواني

 ***

رامشگران امروز

خاموشان ديروزند

به ديروزت

نقبي بزن

به كودكيت گريزي

اگر بتواني

 ***

جلادان امروز

 كودكان ديروزند

به خوش باوري نشسته

از بند كودكي گسسته

از كودكيت اگر بجا مانده چيزي

چيزي بگو

اگر بتواني

*** 

خاموشان امروز

 رامشگران ديروزند

به تا ر اين شب

زخمه اي بزن

اگر بتواني

 ***

سياره هاي سرد اين منظومه

ستاره هاي فروزان ديشبند

خورشيد را

به نظر زدن بنشين

اگر

بتواني

***

پنجره را

اگر مي شود به دستي بگشا

كه شبان امروز

سپيده دمان ديروزند

دل چركين از غرابت خورشيد

و خورشيد

تيله فرداي تست

اگر بتوانی

 

فروردين ۷۲

 

پا نويس : ۱۳ سال پيش با خانواده به شهر بازی رفته بوديم . مردی فرزند سه ساله اش را کول کرده بود. اين کودک در زيبائی تجسم يک فرشته بود . طوری که بی اختيار دوست داشتی گل بوسه ای بر گونه اش بکاری . تخيلم مرا به ۲۵ سال بعد پرد . آيا در سال ۱۳۹۷ اين کودک زيبا و پاک تبديل به انسانی مفيد برای جامعه شده يا  به يک معتاد يا جانی مبدل شده است و حاصل آن تخيل اين شعر شد . بهمين دليل هميشه  توصييه می کنم که بايد بخشی از صفات کودکی مان را حفظ کنيم چرا که تضمين کننده معصوميت و پاکی روان ما خواهد بود . نمی دانم خاطرتان می آيد گروه کرکسها که چند سال پيش اعدام شدند و يکی از آنها فوق العاده چهره ی زيبائی داشت . ياد داشتی نوشتم « کبوتر بچه ای که کرکس شد » که نيمه کاره ماند و جائی درج نشد...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
4

برای فایل آکروبات کلیک

با اشكهايم

 

-  دلم مي خواهد هميشه زير باران قدم بزنم

 -  چرا دلت مي خواهد هميشه زير باران قدم بزنى ؟

 -  مرا به حال خودم بگذار

...

-  با اشكهايم

آسماني آبي مي سازم

  - با اشكهايت چگونه آسماني آبي مي سازي ؟

 - مرا به حال خودم بگذار

...

- با اشكهايم

قايقي قهوه اي مي سازم

- با اشكهايت چگونه قايقي قهوه اي مي سازي ؟

 - گفتم مرا به حال خودم بگذار

...

- با اشكهايم

جنگل و جزيره مي سازم

- با اشكهايت چگونه جنگل و جزيره مي سازي ؟

- چند بار بگويم امشب مرا به حال خودم بگذاريد

***

اگر  مرا به حال خودم بگذاري

با اشكهايم

درياچه اي مي سازم

كه چادر آسماني آبي بر سرش

كه جنگلي سبز در كنارش

و در ميانش جزيره اي  مرجاني

و قايقي قهوه اي شناور بر سطح آبهايش

....

بهمين خاطر است كه از اول شب فرياد می زنم

مرا به حال خودم بگذار

مگر نمي بيني پياله ي چشمانم

لبالب از اشكهاي نريخته اند

***

- آخر نگفتي چرا دلت مي خواهد هميشه زير باران قدم بزني ؟

- برای اينکه بيشتر از سی سال است که می گريم

و دوست ندارم

تو نه ، غريبه ای که از کنارم عبور می کند

اشکهای مرا ببيند

 

جواد  شريفيان  ۶/۱۱/۸۴

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
3

 

 

چقدر پنجره دارد اين اطاق  ( قسمت هفتم شعر بلند  «با خودم هستم»  )

 

***برای باران***

 

براي خودم اطاقي مي سازم

با هزار پنجره

و هر صبح با اميدی دوباره  روبروي يكی از پنجره ها مي نشينم

در انتظار آمدن باران

تا هزار سال

........

و در هزاره ي بعدي

روبروي پنجره ي بعدي

***

دلم كه مي گيرد از نيامدن باران

چشمانم باراني مي شوند

چشمانم که باراني مي شوند

باد مي وزد و پنجره را با خودش مي برد

من هم كنار پنجره ي بعدي مي روم

می نشینم

و منتظر مي مانم

***

كسي  از كنار اطاقم عبور مي كند

كسي كه از كنار اطاقم عبور مي كند

به نجوا مي گويد

چقدر پنجره دارد اين اطاق

آه ه ه

چقدر چشمش شور است

هوا به ناگهان طوفاني مي شود

طوفان تمام  اطاق را با تمام پنجره هايش با خودش مي برد

و من

مجبور مي شوم

دوباره براي خودم اطاقي بسازم

با هزار پنجره

و هر صبح با اميدی دوباره  روبروي يكی از پنجره ها  مي نشينم

در انتظار آمدن باران

تا هزار سال

.......

.......

و پايان يافتن این داستان بی پایان

...........

با تو نیستم

با خودم هستم

 

۲۱/۲/۱۳۸۵

 

پانویس : شعر باخودم هستم آذر ۷۹ سروده شده است . 

 

 

مرور خاطرات گذشته

 

می نشینم تا خاطرات گذشته ام را مرور کنم

...

اب که می گذرد از سر

...

خاطره که بیشتر از دو تا می شود

پیله ای خیال پروانه شدن دارد

بارانی که خداست

یا خدائی بارانی

...

و مثل هربار که می خواهی به فراموشی بسپاری

خودت را و بهار را که همیشه است و  باران را که هر شب بر چشمانت جاری می شود

...

هرگز نمی شود

****

می نشینم تا خاطرات گذشته ام را مرور کنم

می نشینم و گذشته ام را مرور کنم

می نشینم تا  مرور کنم خاطراتم را و فاتحه ای برایشان بخوانم

......

به خدا اعتماد کردم

حتی به شیطان

اعتماد نباید می کردم

اعتماد نباید می کردی

اعتماد نباید می کرد

به تو ؟؟؟؟ نه

ترا نمی گویم

ضمیر سوم شخص مفرد را می گویم

که یا دوستم ندارد

یا مرا از یاد برده است

***

می نشینم وخاطرات گذشته ام را مرور کنم

...

ببین چقدر به سادگی

شبان گرگ می شود

ولی  به سختی

گرگ شبان

***

می نشینم تا خاطرات گذشته را ورق بزنم

ببین که نگاه من است که کوه را می سازد

و عشق من است که ترا رقم می زند

و انگشتان من است  که این دفتر را

این قصه را

و این عشق را ورق می زند

و عشق من است که ترا می سازد

و تمام جهان را

-         جائی مگر نگفته بودم انگار که عشق همان خداست و خدا همان عشق است ؟ -

اگر نگاه و عشق من نبودند

نه کوه بود

نه تو

****

می نشینم

و خاطره ای را بغل می کنم

« زبان برای تفاهم بود / ولی دریغ / دلیل سوء تفاهم شد »

و خاطره ای دیگر را

« من کوه را شکستم و گفتم / اما تو از شکستن یک تپه عاجزی / در فتح کوه دست تو در کار است / و فتح  دستهای تو / خود مشکلی عظیم تر از کوه »

و خاطره ای دیگر را

« دندان شیریم درد می کند ........ »

تمامشان را بغل می کنم تا بخاک بسپارمشان

نه اعتماد بخود نه گرگ درون نه شبان بیرون

مرا که خسته ترینم

در مرور کردن و بخاک سپردن خاطراتم کمک نمی کنند

تنها صدای لا الله الالله می شنوم می شنوم از دور

با ضرب آهنگ فاعلن مفاعیلن

***

و آخر سر

این منم

که رویروی آینه می نشینم

تا ترا مرور کنم

و خاطرات گذشته ام را

 مرور کنم

و شب را

که از همیشه سنگین تر است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
2

دريچه

 

 

رنگین کمان

امروز مثل هر روز در خيابان خلوت هر روزه راه مي رفتم كه ناگهان روبرويم دروازه اي به گلستاني باز شد با گلها و پرنده هاي الوان با تنوع رنگهايي رنگين تر از رنگين كمان

لحظه اي نه كه ساعت هاي بسياري به گل ها خيره شدم، گل شدم . از دريچه چشم گل دنيا را ديدم كه همه جا گل بود و گلاب و گلباران، رقصان بر آبگير چشم و چشمه تشنه....

زنگ ساعت مچيم گفت كه برگرد كه وقت برخاستن است و با من بود كه به سكر خواب صبحگاهي مي ماندم...

آخرين گل را درودي گفتم تا براه افتم و مثل هر روز بر مسير هميشگي بيفتم كه غنچه نو شكفته اي چشمك زد، تا يك لحظه بمانم و نگاهش كنم و هنوز راه نيفتاده بودم كه گلي ديگر صدايم كرد و غنچه اي و گلي و غنچه اي ديگر...

بر گ يكي از غنچه ها برنگ نقره بود و آينه مانند تا در آينه خيره شوم و او را ببينم كه مثل هر روز در خيبان خلوت هر روزه راه مي رفت كه ناگهان روبرويش دروازه اي به گلستاني باز شد با گلها و پرنده هائي الوان، با تنوع رنگهائي رنگين تر از رنگين كمان...

لحظه اي نه كه ساعت هاي بسياري به گل ها خيره شدم، گل شدم . از دريچه چشم گل دنيا را ديدم كه همه جا گل بود و گلاب و گلباران، رقصان بر .......

ديماه 1370

 

سبز تا بی نهایت

ستاره اي كه پلسار مي شود (*) با کلام   

هنوز همانم                                              کلیک

فرشته نه

سايه اي از روح دوست داشتن به ديوار نفرت

-         ديوار را فرو بريز-

***

هنوز همانم

ده ساله كودكي

          لباس ميانسالي پوشيده

ده ساله كودكي ميان خيابان

كنار جقجقه هايش-براي فروش-

دانه دانه

-براي مردمي كه نمي شناسد-

كلاله عشق عرضه مي كند

***

هنوز همانم

سايه اي به ديوار دوست داشتن

-هيچگاه نپرسيده اي كسي كه اينهمه طالب دوستي است-

به كدام كهكشان تعلق دارد

***

هنوز همانم

كودكي كه بر برگ تاك فال مي گيرد

و فالش/هميشه به عشق مي نشيند

***

هنوز همانم

زمزمه اي در سكوت

ستاره اي كه از تداوم نفرت

                    پلسار مي شود

***

هنوز همانم

گناهكار آدمي كه به سيب دست زد

و سيب را براي بوئيدن چيد

***

هنوز همانم

كسي كه عاشق عشق بود

و وقتي از تمام ستاره ها نفرت مي باريد

به بياباني افتاد

و خار عشق

 پايش را خليد

***

هنوز همانم

كه عاشق ستاره هاست

و عاشق عشق

و نمي داند

سرچشمه اينهمه نفرت در كجاست

***

هنوز همانم

هنوز در آينه

-به سادگي كودك دو ساله اي –

                             به خودم

                    لبخند مي زنم

و مي بينم

تصويرم در آينه به گريه نشسته است

***

هزار بار شام آخر را

                    از اول بازي كرده ام

و باز منتظر شام آخر ديگري هستم

***

هنوز همانم

جوياي جمعيتي پس از تفريق

دستي براي دوستي

ابري براي باران

                    تا تمام گناه زمين را

                                       بشست و شو بنشيند   

مرداد ۷۷

(*) پلسار Pulsar اجرام فضائي كوچكي در كهكشان راه شيري هستند كه امواج راديوئي خاصي را با فركانس مشخص ارسال مي كنند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 

بنام او که سرچشمه لايزال عشق و پاکی است

ما انسانها مثل ديوار از کنار يکديگر عبور می کنيم ؛ بيگانه : بی آنکه حتی بهم نگاه کنيم : که اگر چنين کنيم هم از سر تحقير خواهد بود . مثالی کوتاه بزنم. هر روز از کنار  همسايه  عبور می کنيم بدون بر قراری ارتباط و چون اين عمل چند سال تکرار می شود منجر به دست تکان دادنی و سلامی می شود . همين ...

اتفاقی می افتد و کنار هم قرار می گيريم. عروسی پسر جوان يکی از همسايگان است ؛ يا خدای نکرده مجلس ختمی بر پاست و ما که هر روز چون ديوار  از کنار هم عبور می کرديم : حالا کنار هم نشسته ايم. گفتگو آغاز می شود . عجب .......

افکار اين آقا چقدر شبيه من است ؟ انگار هر آنچه در ذهن من است بر زبان  او جاری می شود . ده سال ديوار وار  از کنار هم عبور کرديم ؛ و تازه بهم رسيده ايم ....

اشکالی ندارد همين چند صباحی هم که مانده غنيمت است .....

 .........

حالا با ايجاد اين وبلاگ چقدر مجال گفتن هست و چقدر رضايت خاطر مخاطبين حاصل خواهد شد ؛ خدا داند . پس با هم مرور کنيم اولين نوشته ها را . دو شعر کوتاه پنجره تا خدا و دست ۱ و ۲ که دقيقا به فاصله يکماه سروده شده اند.

 

از پنجـره خدا و دست (۱)

پنجره را باز كن
 خدا را صدا بزني

 بگوئي
چقدر دوستش داري

****

اگر آن قدر كوچكي يا خسته
كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد 
 بازش كني 
آهسته خدا را صدا بزن
 پنجره را باز كند
 بگويد
چقدر دوستت دارد.

ج. شريفيان 4/10/1384

...

از پنجـره خدا و دست (۲)


كنار پنجره مي نشينم و بازش مي كنم و مي خواهم از تو
 بيائي
هر چه منتظر مي مانم .......... خبري از تو نمي شود
دستهايم را روبروي صورت مي گيرم و دعا مي كنم
 دو دقيقه
 دو ساعت
 دو روز ...............
 دو هفته ، دو ماه ، دو سال
****
مي دانم كه هيچوقت نمي آئي

...

...

...

...

...

براي اينكه دارم احساس مي كنم
كه از همان دقيقه اول
 هميشه
كنارم بوده اي

ج. شريفيان 4/11/1384

moon light dream

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط ج. شریفیان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
×××××××××××××××××

قابل توجه بازدید کنندگان محترم:

استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود.

پیوندهای روزانه
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
گروه ستاره های عاشق
شعر نو
قرآن، مولوی، حافظ، ....
سایت متا آرشیو
میوبلاگ (موزیک برای وبلاگ)
بازنگار
وبلاگ من ( نازنین )
ستاره های عاشق (وبلاگ قبلی)
خشونت دنیا .... ( وبلاگ جدید )
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آرشیو موضوعی
ما دیوار نیستیم (آغاز 17/2/1385)
رنگین کمان + ستاره ای که پلسار می شود
چقدر پنجره دارد این اطاق
با اشکهایم
خورشید
چه باغ قشنگی
با آبگینه ای به دست
مناسبت نمی خواهد
حدیث دیگری از عشق
دوست داشتن یعنی
نوعی کوچ
اهداف سایت ادبی تنکا + چند نقاشی از خودم
به آرامي حضور كرم ابريشم
حدیث کوچکی برای دستانت
"5 تابلو معرق"
سلام + حرکتی میان دو نقطه مه به....
احمد شاملو در امامزاده طاهر
پیوندتان مبارک
دو طرح در کنار پنجره
تسلسل سه اتفاق مرتبط با حافظ
به همین سادگی
باز هم به همین سادگی
سه شعر ( پلکان فرود می آید.... )
در راه دیروز به فردا
واگویه هایی در سیاهی شب
پست اول پائیز
کلامی با خدا و عشق
ابرهای نیلوفری
اولین بارش باران پاییزی
متولد ماه مهر
این بار دو غزل
باز هم باران
دوست داشتن یعنی
پاییز به نیمه رسیده اما
شکست سکوت
نور و سایه
رویای نیمه شبی پاییزی
بهاریه در پاییز
درخیابانها و بزرگراه ها
عشق و درد
؟؟؟
سکوت ....
بلور یخی به شکل دلتنگی
شولای من کجاست مادر
انار شکسته
غزلواره ی شب یلدا
سوگنامه هایی برای ماتم بم
پرتقال، درس كلاس اول
بال بال می زنم از نفرت به سوی عشق
با خودم هستم
ادامه ی با خودم هستم
برف آخرین شب دیماه
بازی شب یلدا+احساسم پرکشید
تنگ بلور
کوچکتر از کوچک با بزرگترین
هاشور می زنم روانم را با خنجر دوست داشتن
دلتنگی + از سر دلتنگی
وقتی خدا پیام می دهد
با حرفهایم راه می روم
عید بر عاشقان مبارک باد
سبز + یک شعر +جدول
برای دوست داشتن دشمن+ بدون اینکه بخواهم
برای مانلی + چشم و پنجره و دست
بهار مبارک
برفدانه ها
خشونت دنیا یکساله شد
جمعه چه گذشت
با تیک و تاک تا طلوع فاجعه
سفرنامه کاشان
چهار طرح برای چهار فصل
دلتنگی ها
آرزوهایت را به باد بده+پنجره خورشید
سرود دردهای موازی+سودوکو
خاطره / اتفاق
تولدی دیگر
پروانه و خورشید
مرداد
شهریور + عابر خسته
تابستان که می آید+بادبزن
نقطه ، فاصله ، سر سطر
دقایقی با خدا
درد می کشم
هندسه ستاره و شن
با پلکها
عشق و خدا و رنج+هندسه پنجم آذر
هنوز يلدا جاري است
سور رئال هاي سه گانه
بی بی
کلاغ پر
به موازات ایستاده اند+3 شعر قدیمی
بهار مبارک
مرثیه جویبار
گرسنگان را دریابیم
سر خوردن سندباد روی شیشه
دلتنگی برای شیشه های رنگی
پیوندها
آشنا نوشت
آخرین ترانه ی باران
آسمان آبی
آرام دیار مهر
آنتیک
احمد شاملو
اشراق
افسون
انبوه تنها
ایلیا
این نیز بگذرد
ایوان تماشا
باران آبی
بانوی آسمان
بانوی پنجره های بی تاب
بلور احساس
بنام مهربانترین مهربانان
به اميد وصال
بهار آرزو
بهار خیال
بهار مامان نسترن
بیابان طلب
پریسا در دریای خوشبختی
پله پله تا ملاقات خدا
تنهاترین ستاره
تنهایی باران
چند خط برای خواندن
حباب
حرف دل دو عاشق
حريم دل
حسرت پرواز
خشت خشت دل
خط فاصله
خنزل پنزلهای من
خلوتگاه یک عاشق
خلود
دارم از تو مینویسم
داستانهای زیبا
در آغوش خداوند
دست نوشته هاي يك جادوگر
دمی با او باش
راه راست
رضا نیکوکار...
روایتهای یک انسان سکولار
رويا ، دختر مامان
رها
رياضي و زندگي
زندگی شاید همین باشد
سارینا ( راهب نور )
سایه بی انتها
سایه روشن ( فوتون )
سایه روشن خاطره های دلتنگی
سمانه
شاد بودن
شازده کوچولو
شبانه های بی تو
شب نیلوفری
شپروتکا
شکوفه باغ انار
صبح امید
عاشقانه ( ح ا م د )
عاشقانه های شهاب
عرفان
عشق
عطر گل نرگس
غرق در نور ( مهتاب )
....
غرور
فانوس
فرشته آسمونی
فرشته کوچولو
قفس تنهایی
...
کسی شدن دل می خواهد
کوره زندگی
کیمیاگر کوچک
کیمیای عشق و بیداری
کیمیای همراهی
گل شب بو
گل و خار
گلغزل
لبخند خدا
لحظه های انتظار
....
مجله دیار مهر
مجنون ترین دیوانه ات
محبت ازلی
محمل شکسته
محمد طلا
م ر غ س ح ر
مشکی
معرفی و نقد کتاب
من اشرف مخلوقات
من و خودم
میلاگرس
ناگفته های مهربون ونصفه جون!!
ندای آسمانی
نرگس
نرگسي
نفيسه ( فرشته روي زمين )
نقره های رویا
نگار ( دریای آرام )
نگاه ( الهه )
نگین
نهاوند فر یو
نی لا
...
وب نوشته هاي يک روح سرکش
وبلاگ سونات
وبلاگ من ( نازنین )
وندیداد
همنوا با خلق خدا
هوای خنک استغنا
هوای دیار
هیچکس نمی داندمحبوب من..
یادداشت های یک دیوانه
یادگار دوست
یاس و نرگس
یاقوت سبز
یکی از رهگذران آسمان
یوسف کنعان
.....
فرازمند ( م.ر. بهمنی )
لولیان
ماه بانو
مسافر(سایه)
نیلوفرانه
مهرباني ( خورشيد اميد )
new persia
بنام مکانیک قلبهای تصادفی
تا بینهایت دور
مرا آفرید آنکه دوستم داشت
کوچه ( کاوه )
درد سکوت
تخته سیاه
زبان حال (حسین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 وبلاگ من (نازنین)  (گروه ستاره های عاشق  )  ایوان تماشا(ستاره)  (بهار ِآرزو ...)  (نرگسی  )  (رویا دختر مامان  )  (رویا دختر مامان  )  (فرشته آسمونی )  (کیمیاگر کوچک)  (دیوانه ات مجنون ترین )  (دمی با او باش )  (  لبخند خدا )  (  یاقوت سبز )   خلود  نی لا (دختری از آسمان)   پریسا در دریای خوشبختی  تنها ترین ستاره   نرگس و داداشی   باران آبی   لحظه های انتظار
 
Sudoku Puzzles by SudokuPuzz