![]() |
![]() |
|
| ای کاش می توانستم تو باشم... اگر می توانستم تو باشم ... تمام جهان بودم.... |
عاشقان ايستاده مي ميرند
از دو عقربه ساعت تا دو بار سكوت طلائي *** از دو بال سبز پرنده تا دو قله قهوه اي جوش خورده بر آسمان سياه يا خاكستري *** از دو عقربه ساعت تا دو بار مردن در تنهائي
- تولد و مرگ – و ايستادن تا … عاشقان ايستاده مي ميرند *** از دو بار عقربه ساعت تا ظهور ستاره ساكت *** آه اگر عشق و مرگ دو عقربه از ساعتي عتيقه هستند كه به رسمي قديمي روي هم يا روبروي هم یا بصورت متقارن قرار مي گيرند در ساعت دوازده يا پنج دقيقه مانده به يك يا ده و ده دقيقه يا هر ساعتي كه بخواهيد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 آبان1387ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
چوب خطی برای خدا
چوب خطی به دست بگیر چاقو ، نه به جای چاقو مدادهای رنگی سبز و قرمز ... از غروب که عبور کردی به سیاهی شب که رسیدی روزت را مرور کن لحظه های با خدا بودنت را علامت سبز دقایق شیطانی را علامت سرخ .... علامت های قرمز را از سبزها منها کن سبز ها را از قرمز ببین که امروزت چگونه بود ... خدا کند که خدایی گذشته باشد *********** ما همیشه به خار و خاشاک کنار راه خیره می شویم و عبور ابرها و شهاب ها را از دست می دهیم و کاش می دانستیم دیو درون ما برای حضور فرشته دیواری است ..... ... .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 شهریور1387ساعت 9:39 بعد از ظهر توسط ج. شریفیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشعار و بعضی از نقاشی هایم
××××××××××××××××× قابل توجه بازدید کنندگان محترم: استفاده از مطالب در وبلاگهای دیگر آزاد است البته اگر منبع ذکر شود سپاسگزار خواهم بود. |
|
RSS
|